برابری جنسیتی کلید ورود ما به جهان
ناصر فکوهی / مقدمهای بر ویژهنامۀ «آوازی که خوانده نشد: جستارهایی دربارۀ جنسیت»
بارها گفته شده که جامعه ایران، صد سال است انقلاب دموکراتیک شهری خود را آغاز کرده است. این انقلاب به صورتی کمابیش و با شک و تردیدهای بسیار، مورد پذیرش اکثریت صاحبنظران و روشنفکران دیروز و امروز است و همان انقلاب مشروطه دانسته میشود. و یا بهر رو، انقلاب مشروطه را میتوان سرآغاز و سایهای از آن دانست. گروههای عقیدتی و نظریههای گوناگونی که در این زمینه وجود دارند، گاه از «شکست» این انقلاب، گاه از «به انحراف کشیده شدن» آن و گاه به «پیروزی نسبی» رسیدن و حرکت آن در مسیری پر فراز و نشیب باور دارند و بر این پایههای بسیار مورد اختلاف، سایر تبیینهای نظری خود را بنا میکنند که روشن است تا رسیدن به حتی یک اجماع نسبی، فاصلهای بیاندازه و تصورناپذیر را نشان میدهد. و شاید بتوان گفت تنها بر یک نکته اساسی، اجماعی نسبتا کامل وجود دارد و آن اینکه جامعه کنونی را باید میراثدار گروهی از «ریشهها» حامل گروهی از سنتها، رفتارها و روابط، یادگارها و ذهنیتها و مادیّات «سازوکارهای» تاریخی بر این پهنه دانست. حال اینکه بر اساس این واقعیت نسبی باید در انتظار کدام سرنوشت سیاسی – اجتماعی – فرهنگی دقیق، باشیم، پرسشی است که هیچ و یا تقریبا هیچ توافقی میان دهها و بلکه صدها شخصیت و خط فرهنگی موجود که در این صد سال در ادبیات سیاسی و اجتماعی شاهدشان بودهایم وجود نداشته و ندارد.
اما اینکه «صاحبنظران» و «روشنفکران» و «دانشگاهیان» بر سر مسئله یا مسائلی با یکدیگر و با مردم توافق نداشته یا داشته باشند، تاکنون چندان تاثیر تعیینکنندهای چه در یک جهت، چه در جهتی مخالف نیز نداشته است، جز از نگاه آنها که دچار نوعی توهم خودمرکزبینانه یا ایدئولوژیک بوده و هستند. اصولا حوزۀ فکری بر پایۀ اندیشه و ذهنیتهایی عمل میکند که میدانیم بخش بزرگی از آن به شهادت مطالعات زبانشناختی و شناختی از حوزه دانش کنونی ما بیرون است و چشماندازی نیز برای آن وجود ندارد. هر روزی که میگذرد با میلیونها کشف و پژوهش و انتشارات علمی و آزمایشهای جدید در زمینههای بیولوژیک، ژنتیک، کردارشناسی جانوری، فیزیک خُرد و کلان، علوم پزشکی و شناخت بهتر بدن انسان و سایر موجودات ولی همچنین با شناخت بهتر روابط و کُنشها و میانکنشهای اجتماعی و فرهنگی تنها یک موضوع بر ما آشکار میشود و این همان جمله معروفی است که هزاران سال پیش سقراط بر زبان آورد که سپس در شعر ایرانی به بیت: «تا به آنجا رسید دانش من که بدانم همی که نادانم» رسید.
در این شرایط صد سال تلاش ایران برای آزادی و دموکراسی که همراه با تلاش مشابهی نیز در جهان بوده است، نه صرفا و شاید نه چندان اصولا در ذهنهای ما و سایر «اندیشمندان» بلکه بیشتر در پهنههای اجتماعی و روابط میان انسانها و سایر موجودات و اشیاء روی داده و میدهد. و هر بار که زاویه دید خود را حتی اندکی تغییر دهیم میتوانیم موضوع را به شکل و سیمایی دیگر ببینیم و تعبیر و تفسیر متفاوتی از آن عرضه کنیم. اما حتی در این محوریت «ندانمها» برخی از پهنهها، برخی از پدیدهها و مسائل را میتوان با اطمینان بیشتری مطرح کرد: اینکه انسانها در جامعۀ ما و در همۀ جوامع انسانی، در این صد سال تلاش کردهند به آزادی بیشتری درمعنای برخورداری از اختیار بیشتری در برابر فرادستان هر جامعه (صاحبان قدرت و ثروت) بر زندگی فردی و اجتماعی خود داشته باشند. از سوی دیگر این صد سال شاهد آگاهی یافتن زنان بودهایم: آگاهی آنها به قدرت درونی خویش و درک هر چه بیشتر آنها نسبت به اینکه برای داشتن سرنوشتی بهتر از تحمل و زندگی حقارتبار در جوامع مردسالار و زنستیز باید خود دست به کار مبارزه شوند و حقوق زنان را به مثابه هر چه بیشتر حقوق بشر مطرح کنند. در یک کلام مبارزه برای آزادی و مبارزه برای حق ورود و کنش زنان در جوامع انسانی و برابریهای جنسیتی، مهمترین فرایندهای مبارزاتی بوده که جهان مدرن را در صد سال اخیر ساختهاند.
مسئله در جامعه ما البته همچون هر جامعهای دیگر آن است که برخی از ویژگیها را نیز داشته است که به باور ما مهمترین آنها رابطۀ سنتهای فرهنگی، دینی و اجتماعی این جامعه با موقعیت های مدرن است: سه حوزه در این میان اهمیت دارند و بدون آنکه خواسته باشیم اولویتبندی بین آنها را مطرح کنیم میتوانیم از تغییر نظام معیشتی و وضعیت اقتصادی یک جامعه فقیر نیمه کشاورز نیمه عشایری به جامعهای ثروتمند و اغلب تجاری و صنعتی از یک سو؛ یک جامعه روستایی-عشایری به یک جامعه شهری از سوی دیگر؛ و جامعهای بدون حضور زنان یا با حضور تقریبا ناپیدای آنها به جامعهای که زنان یعنی نیمی از جمعیت هر جامعهای خواهان همه حقوق مشروع خود هستند، بهعنوان مهمترین این دگرگونیها یاد کنیم. موضوع مجموعۀ حاضر به زنان اختصاص دارد که به نظر ما فرهنگشناسان اهمیتش اگر از دو مورد دیگر بیشتر نباشد، دستکم با آنها برابر است. زنان و حقوق بینالمللی زنان امروز در جهان به گونهای است که نداشتن انطباق با این حقوق هر کشوری را در پایینترین طبقهبندی توسعهای قرار میدهد. و البته در تمام جهان سوم همچون در کشور ما، دستکم در روی کاغذ، این حقوق به رسمیت شناخته شدهاند: حق بهداشت، آموزش، مسکن، نبود تبعیض نسبت به زنان، کار و مشارکت سیاسی، نبود فشارهای جنسی و جنسیتی و … اما دقیقا همینجاست که ما شاید بیشتر از جوامع دیگر با مشکل روبرو بودهایم و هنوز هم نتوانستهایم شرایط ورود خود را به جهان مدرن فراهم کنیم. نگارنده همواره بر این باور بوده و هست که هیچ پهنه و کشوری تا نتواند به برابری نسبی میان زن و مرد برسد در جهان کنونی نخواهد توانست حتی سری در میان سرها در بیاورد و او را جدی بگیرند. از این رو تفکر دربارۀ آنچه در این زمینه انجام داده و میدهیم از مهمترین مسائل اجتماعی فرهنگی است که با آنها درگیریم. مجموعۀ حاضر که سرویراستار محترم آن …. چند سال است برای گردآوری مقالاتش تلاش کرده است راهی است برای گفتگو میان همۀ کسانی که دستکم به گفتگو ولو اینکه بدانیم در کوتاه و حتی میان مدت به نتیجهای یکسان نمیرسیم، اعتقاد دارند. اینگونه اندیشیدنهای گروهی امروز در سراسر جهان درباره همۀ مسائل و مشکلات بسیار رایج است و به خصوص آنچه ارزشمند است نگاه چند رشتهای است که در این مجموعه وجود دارد و به گمان ما تنها از طریق حرکت به سوی اندیشیدنی که ما را به راهحلهای کاربردی و فرهنگی اجتماعی قابل اجرا در همین شرایط برساند میتوان امید به آن داشت که تا اندازهای در گرهگشایی در این موضوع به موفقیت برسیم و این کلید ورود به جهان را به ما می دهد. فراموش نکنیم ورود به جهان و خارج شدن از یک حباب که خودمان برای خود ساختهایم به معنی حل مشکلاتمان نیست بلکه به معنای رسیدن به آغازی برای پایان یک انفراد است که خود حاصل ناسازگاری شرایط پیش از انقلاب با جهان مدرن بوده است. تا زمانی که در این توهم باشیم که ما کشوری پیشرفته بودیم که ناگهان با توطئه ای از کار بازایستاد بیشک هیچ یک از مشکلاتمان حل نمی شود. ایران دیروز، ایرانی بود که در آن زنان بسیاری در عرصه عمومی حضور داشتند و به آنها افتخار میکنیم اما نباید خود را فریب داد و در نظر نگرفت که این زنان و اصولا تمام زنان و مردان فرهیخته و اهل فرهنگ و دارای قابلیتهای دموکراتیک در آن اقلیتی محض و بینهایت کوچک بودند. اما داستان ما ایران دیروز نیست بلکه آینده این کشور است که بدون اندیشیدن جدی و ژرف درباره موضوع زنان به جایی نخواهد رسید. هم از این رو امیدواریم این کتاب بتواند قدمی ولو کوچک در این راه بردارد و از همۀ دستاندرکاران و دوستانی که با مشارکت خود این کار را ممکن ساختند و به ویژه از سر ویراستار این کتاب و ناشر محترم… تشکر میکنیم و امیدواریم این قدمی باشد برای کتابهای بی شمار دیگری در این زمینه و همه زمینههایی که مدرنیته برای ساخته شدن به اندیشیدن عمیق در آنها و گفتگو میان اندیشمندان نیاز دارد.
مدیر موسسه انسانشناسی و فرهنگ
اسفند ۱۴۰۲
این ویژهنامه به زودی در انسانشناسی و فرهنگ منتشر میشود