امروز که سایهی سنگین جنگ بر جنوب ایران گسترده شده و مردمان گرانمایه و رنجدیدهی آن بار دیگر زیر حملات سخت و بیرحمانهی دشمن قرار گرفتهاند، بازخوانی نقادانه و جامعهشناختی موقعیت استراتژیک و اخلاقی ما ضرورتی اجتنابناپذیر است. این یادداشت فراخوانی است برای بازاندیشی بر آنچه بر ما رفته و آنچه در انتظارمان است.
برخورداری از فرهنگی بزرگ و هزارانساله، بار سنگین مسئولیتی را بر دوش همگان و بهویژه اندیشمندان این کشور میگذارد؛ مسئولیتی که شایستگی برای میراثداری این تمدن را میطلبد. دفاع مشروع حقی روشن است که همواره در کانون توجه قرار دارد؛ اما در برابر دشمنی که از هیچ ستم، کشتار و تخریبی علیه تمدن ما ابایی ندارد، اراده و رفتاری فراتر از مقاومت نظامی لازم است. حفظ پرستیژ اخلاقی و پرهیز از افتادن به ورطهی قانونشکنی، اصلی بنیادین در این رودررویی است.
جنوب: قلب آسیبدیدهی تمدن
حملات مداوم و قانونشکنانه به زیرساختها و مناطق غیرنظامی جنوب کشور، تعرضی به خاک نیست؛ تلاشی هدفمند برای گسستن ساختارهای تمدنی ایران است. جنوب، با همهی اهمیت استراتژیک و منابعش، همواره در صف نخست آسیبهای ناشی از خصومتهای خارجی بوده است. مردم این خطه، در سختترین شرایط اقلیمی و اقتصادی، نماد ایستادگی و فداکاریاند؛ ایستادگیای که سزاوار همدلی ملی و سیاستگذاریهاییست که رفاه و توسعهی این مناطق را در صدر اولویتها بگذارد. جنوب «قلب ایران» است؛ هر زخمی بر پیکر آن، دردیست که کل پیکرهی تمدنی ما را میآزارد.
تخریب ناشی از جنگ فراتر از ویرانی فیزیکی است. ضربات مالی سنگین به زیرساختها در واقع «فرسایش زمان» برای پیشرفت کشورند: آیندهای که از مردم دریغ میشود، و سالهایی از عمر این نسل و ظرفیت نسل بعدی که هدر میرود. بودجهای که میتوانست صرف آموزش، بهداشت و توسعهی فناورانه شود، اکنون در آتش جنگ میسوزد.
مرز میان دفاع و جنگطلبی
در برابر چنین بحرانی، پرسش اساسی معطوف به کنش مطلوب است. جنگ به هیچ روی فضیلت نیست؛ شریست که مدیریت هزینههایش استراتژیهای هوشمندانه میطلبد. تفکیک قاطع میان «دفاع مشروع از تمامیت ارضی» و «جنگطلبی» ضروری است: دفاع ابزاریست برای کاهش حداکثری آسیبهای اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی، نه دروازهای به چرخهی بیپایان خشونتی که تنها کام دشمنان تمدن ایران را شیرین میکند.
یکی از آسیبهای جدی رویکردهای پوپولیستی و احساسی در رویارویی با دشمن، افتادن در دام توهم تقابل به هر قیمت است. پاسخ به جنایات جنگی بیگانگانی که قوانین بینالمللی را زیر پا میگذارند، از مسیر تکرار همان رفتار نمیگذرد. اگر به چنین تندرویای تن دهیم، نهتنها خود را در سطحی برابر با متجاوز قرار دادهایم، بلکه اعتبار بینالمللی کشور را نیز به خطر انداختهایم. استراتژی پیروزی ایران نه در تخریب متقابل، که در سربلند، مستقل و آباد ماندن بهمثابهی یک نظام تمدنی نهفته است.
اولویت: دیپلماسی و صلح
دشمنان ایران رؤیای سرزمینی سوخته و فروپاشیده را در سر میپرورانند؛ از این رو واکنش ما باید در چارچوب قانون بینالملل و بر پایهی حفظ زیرساختها تعریف شود. هدف عالی ما صلح و امنیت است، نه کشیدهشدن به بازی حذفی دشمن. تحقق این هدف در گرو انتخاب دیپلماسی فعال و عقلانی در برابر کنشگران بینالمللی و طرفهای درگیر است. اگر جهان شاهد باشد که ایران در عین دفاع قاطع، همواره راه گفتوگو را باز نگه داشته، اهرمهای فشار جنگطلبان بینالمللی خنثی میشود.
صلح بستری ضروری برای آزادیهای مدنی، رشد تنوع سلایق و جلوگیری از دوقطبیسازی اجتماعی است — دوقطبیسازیای که تنها به سود بیگانه تمام میشود. احترام به حقوق مدنی همه، پذیرش تکثر جامعه و پرهیز از رفتار حذفی، انسجام ملی را تقویت میکند.
نقش نخبگان در زمان جنگ
در حوزهی فرهنگ و علم، نخبگان کشور نباید مرعوب وضعیت اضطراری شوند؛ تعطیلی تولید اندیشه دقیقاً همان چیزیست که دشمن انتظارش را دارد. تابآوری فرهنگی در گرو تداوم کنش فکری و حفظ روحیه در میان نخبگان است، حتی در سختترین شرایط معیشتی. اقتصاد جنگی سبد خانوار را کوچک میکند، اما نباید به تهیشدن سرمایهی فکری و فرهنگی کشور بینجامد. کسانی که این سرمایه را دارند، با پرهیز از انفعال، اندیشههای راهگشا تولید میکنند؛ چراکه فرهنگ همان نیروییست که در گذشته مانع فروپاشی نظام تمدنی ما شده و در آینده نیز خواهد شد. تداوم پژوهش و نقد سازنده، خود بخشی از همان «دفاع مشروع» در لایههای عمیقتر تمدنی است.
ایران، بهعنوان تمدنی هزارانساله، ظرفیتهای عظیمی برای رفاه و شکوفایی دارد که با جنگطلبی در تضاد است. دفاع از خاک برای بقا و شکوفایی هرچه بیشتر این تمدن و مردمانش معنا مییابد؛ شکوفایی و آزادی ایران، خود الگویی برای پیشبرد عدالت و تضعیف زورگویان جهان خواهد بود. عقلانیت دیپلماتیک، قانونمداری و احترام به تکثر جامعه، قطبنمای عبور از این بحراناند. مسئولان، با پاسخگویی به افکار عمومی و شفافسازی استراتژیها، زمینهی جلوگیری از دوقطبیسازیهای کاذب و تفرقه را فراهم میآورند. حفاظت از این سرزمین نه به قیمت ویرانی، که با حفظ هستی و شکوهش برای نسلهای آینده میسر است. صلح، ثبات و رفاه مردم، تنها هدف واقعی و پایداریست که وفاق بر سر آن، بقای ایران را در دنیای پرآشوب امروز تضمین میکند.
متن نهایی یادداشت منتشر شده در روزنامه شرق ۲۹ تیر ۱۴۰۵
https://www.sharghdaily.com/fa/tiny/news-1116143