آخرین یادداشت این کانال در تاریخ ۱۸ اسفند ۱۴۰۴ منتشر شد. در آن زمان نوشتیم: « هر روز که جنگ ادامه پیدا کند فاصله ما با توسعه و آزادی و دموکراسی بیشتر میشود و بهایی که باید برای رسیدن به آنها پرداخت شود، ممکن است نسلها به طول بکشد.» و امروز مایلیم باز هم بیشتر بر این نکته تاکید کنیم و آن را سرآغاز دوره جدیدی قرار دهیم که شاید با خاموش شدن نسبی آتش جنگ در روزهای آینده، شاهدش باشیم. اکثریت مردم در این روزها در موقعیتی از تعلیق و بُهتزدگی به سر میبرند: هم از تداوم نومیدیهایشان برای آنکه شاید بحرانهای بزرگی چون شورش و جنگ، آیندهای بهتر را برایشان به همراه بیاورد که نیاورد؛ و هم نگرانی نسبت به بدیل و تهدیدی که این از راه نرسیدن دوران بهتر ، میتواند درون خود داشته باشد. ما بارها و بارها در طول دهها سال با توجه به تجربه تاریخی ایران و جهان، بر یک نکته کلیدی تاکید کردهایم: نه خشونت از بالا (جنگ و سرکوب و خونریزی حاکمان علیه فرودستان) و نه خشونت از پایین (شورش و انقلاب و مبارزه خونین فرودستان علیه فرادستان) هرگز در هیچ بُرههای از تاریخ، نه در ایران و نه در جهان ثمره و دستاوردی جز ویرانی و پسرفتهای انسانی و فرهنگی و اجتماعی نداشتهاند. اینکه پیشرفتها اجتماعی و سیاسی و بهبود موقعیت اکثریت مردم حاصل این خشونت و مبارزات این چنین فرایندهایی باشد، چه از بالا چه از پایین باشد، تنها یک اسطوره است که برای ساختن روابط قدرت ضروری است؛ همچنان که برای پدید آوردن ذهنیتهایی اسطورهزده تا بر آن اساس بتوان سیستمها اجتماعی اقتدارگرایانه و فساد و ویرانی عمومی و رنج و بیرحمی را پدیدههایی «طبیعی» و ناگزیر در زندگی انسانها نشان داد و برعکس صلح و آرامش و مهربانی و همدلی و همدردی و تلاش برای پیشگیری و پرهیز از درگیری و تنش را «خیالپردازیهای شاعرانه و رومانتیک» توضیف کرد و ابزارهای اصلی در این راه یعنی «آموزش»، «فرهنگ» و «هنر» را تحقیر . واقعیت و تاریخ اما استدلال هایی دیگری دارند، همچنانکه وقایع خشونت بار چند ماه اخیر، از تظاهرات آرامی در اعتراض به موقعیت سخت اقتصادی و اجتماعی از ابتدای دی ماه ۱۴۰۵ که به سرعت با دخالت و توطئههای سودجویان سیاسی داخلی و خارجی در کشتاری بزرگ خاموش شد تا بار دیگر باز شاید امروز یا فردا برپا شود؛ تا حمله و جنگ غیر قانونی دو دولت جنایتکار اسرائیل و آمریکا به ایران که با کشتار بیسابقه و کاملا تعمدی صدها کودک بیگناه در جنوب و قتل سران سیاسی و نظامی کشور در یک حمله ناگهانی در پایتخت و سپس بمباران سیستماتیک نه فقط اهداف سیاسی و نظامی بلکه بسیاری از زیرساختارها و بافتهای مدنی و غیرنظامی کشور (از بیمارستانها تا مدارس و موسسات علمی و آموزشی و پژوهشی) ادامه یافت. این جنگ امروز به نقطهای از بنبست رسیده است. زیرا دو عاملی آغازگر آن آمریکا و اسرائیل اهداف مشابهی را دنبال نمیکنند. اسرائیل و دقیقتر بگوییم حکومت راست افراطی ناتانیاهو که توانسته است اکثریت ساکنان این کشور را به دنبال خود بکشد، با روشهایی به شدت غیرانسانی و بیرحمانه پس از سوریه و عراق و افعانستان و سودان و لیبی و غزه و لبنان، همزمان به سراغ ایران آمد تا شاید فردا همین حرکات را در ترکیه نیز ادامه دهد و به خیال خود به فرایند هولناکی به نام «اسرائیل بزرگ» برسد که تنها راه رسیدن به آن تخریب گسترده و سراسری تمام کشورهای خاور میانه است. هدفی بدون کمترین تردیدی ناممکن، اما هدفی که تا کنون میلیونها نفر را به کشتن داده و از این پس تا زمانی که که این تبهکاران فاشیست از میان بروند، به همین حرکت ادامه خواهد داد. هدف اسرائیل در ایران که آن را به ویژه از طریق نفوذیهای خود در ردههای تصمیمگیری قدرت در ایران و طریق لابی قدرتمند خود در میان سیاستمداران فاسد آمریکا دنبال میکند روشن است: تخریب حداکثری ایران، تجزیه، جنگ داخلی، ناتوانی حداکثری دولت مرکزی، تخریب یا غیرکارا کردن اقتصاد، آموزش، جامعه مدنی و تعاملات مدنی تا نهایت ممکن در ایران به صورتی که کمترین توانی تا دستکم پنجاه سال برای کشور ما باقی نماند که مانع سیاست «اسرائیل بزرگ» شود. و سپس تداوم سیاست «پاکسازی و آپارتاید نژادی» در اسرائیل و فلسطین اشغالی در همان حال که به سراغ ترکیه و پاکستان و تخریب این دو قدرت دیگر در منطقه خواهند رفت. در این میان هر اندازه جنگ و شورش ها و حتی انقلاب و براندازی در ایران شدیدتر و خشونت بارتر باشد، و حتی اگر این وقایع منجر به تخریب گسترده اقتصاد و جوامع خاور میانه و بحران اقتصادی بزرگی در جهان شود، در هر حال پیروزی با اسرائیل و پروژه راست افراطی این کشور در مسیر در نهایت ناممکن اما خطرناکش خواهد بود.
اما برای آمریکا، هدف تبعیت از اسرائیل زیر فشار های شدید لابی اسرائیلی در این کشور (اخاذی همچون مورد پرونده اپشتین و پروندههای فساد مالی) علیه شخص ترامپ و دولت او بوده: برنامهای که اسرائیل از زمان کارتر در دهه ۱۹۸۰ تا امروز به دنبالش بود اما همه رئیس جمهوران آمریکا با سفارش مشاوران نظامی و امنیتی خود چون متوجه تبعات جنگ با ایران بر تنگه هرمز، اقتصاد منطقه و اقتصاد جهانی بودند از آن پرهیز کردند. امروز نیز که آمریکا زیر فشار بحران بینالمللی تلاش میکند از جنگ خارج شود، تا زمانی که لابی افراطیهای اسرائیل در آن حاکم است به هیچ رو نباید تصور کرد که بتوان چشماندازی از آرامش را نه فقط با ایران بلکه با جهان در رابطه این کشور درسیاست خارجیاش مشاهده کرد. اما برای ما به طور خاص، و البته برای جهان، وقایع ماههای اخیر نشان داد که هیچ سلاحی در میان و دراز مدت مهمتر و موثرتر و پایدارتر از صلح و پرهیز از هرگونه خشونت و روی آوردن به فرهنگ و خلاقیت هنری- اجتماعی و مدنی وجود ندارد حتی در برابر آشکارترین اشکال خشونت. هر چند که دفاع در برابر خشونت عریان حقی است که خواهی نخواهی روی خواهد داد اما این نباید و نمیتواند یک استراتژی برای رسیدن به موقعیتی بهتر باشد و باید در همه حال هدف استراتژیک گفتگو و دیپلماسی را دنبال کرد در همان حال که استقلال نسبت به شرق و غرب را در همه حال آیینه خود قرار داد.
در این ماههای هراسناک و نتاسفبار، شاهد زشتترین حرکات، رفتارها و توهینهای زبانی و عملی در محیط واقعی و مجازی در تقدیس جنگطلبی و نفرتپراکنی و به جان هم انداختن مردم ایران، برای تشدید آشوب نیز بودیم، همچنان که شاهد سختگیریها و بستن بیش از پیش فضای سیاسی، بالا بردن فشارهای سیاسی و اقتصادی که کاری جز ریختن آب به آسیاب دشمن نکردند و نمیکنندو هر جا صورت بگیرند ریشه آنها را باید در همان مراکز اصلی جنگطلبی خشونت باری دانست که جهان را امروز به بحران خشونت و نفرت سیاسی و اقتصادی و اجتماعی کشاندهاند. اما اکنون که با باز شدن نسبی محیط مجازی امید آن می رود که بتوانیم بار دیگر با یکدیگر از خلال این فضا تعامل فرهنگی داشته باشیم، خوشحالیم به اطلاع برسانیم که کانالهای تلگرامی و سایتهای ما رفته رفته و در صورت تداوم بیشتر شرایط صلح و آرامش، گشوده خواهند شد. امید داشته باشیم که این دوران سیاه خشونتبار که حاصلی جز برای فرادستان سودجو، در بر نداشت، هرچه زودتر پایان گیرد و فرهنگ بتواند همچون همیشه به تنها راه پیشرفت و استعلای انسانها بدل گردد.
ناصر فکوهی / ۶ خرداد ۱۴۰۵