فرهنگ انسان‌شناسی اجتماعی و فرهنگی (هفتاد): رویاها

گروه مترجمان زیر نظر ناصر فکوهی

چارلز استوارت
شهرام پرستش
مهشید زندی

رویاها
Dreams

رؤیا دیدن، نوعی تجربه انسانی جهانی است که از ابتدای تاریخ تا کنون پرسش‌هایی ژرف را درباره ماهیت بشر، سرنوشت، تجربه، و معرفت‌شناسی برانگیخته است. نخستین کتاب به‌جامانده در مورد رؤیا یک پاپیروس مصری است که قدمت آن تقریباً به ۲۰۰۰ سال پیش از میلاد مسیح بازمی‌گردد. روی این پاپیروس، مجموعه تصاویر دیده‌شده در رؤیاها به‌همراه تفاسیرشان دیده می‌شوند که به پیشگویی‌های خوب و بد تقسیم شده‌اند. مثلاً اگر مردی در خواب خودش را در حال شراب‌خواری یا نزدیکی با مادرش دیده باشد، درواقع رؤیاهایی خوش‌یمن بوده‌اند: نخستین رؤیا به «زندگی پرهیزگارانه» دلالت داشت درحالی‌که دومی به این معنی بود که «مردان قبیله به سرعت به او می‌پیوندند». اما خود را در حال نوشیدن آبجوی گرم دیدن یا نزدیکی با موش دو پا، رؤیاهایی بدیمن و متناظر با این تعابیر؛ «مصیبتی بر فرد نازل خواهد شد» و «علیه او داوری خواهند کرد» بودند (Lewis 1976).
از دوران یونانی ـ رومی‌ها رؤیاها به‌مثابه ابزاری برای پیشگویی آینده مورد توجه بوده‌اند. شاید کامل‌ترین راهنمای تعبیر خواب به جا مانده را آرتمیدورس مفسر مجرب رؤیا در قرن دوم بعد از میلاد نوشته است. آرتمیدورس تجربه‌گرایی کارکشته‌ بود که به سفر اهمیت می‌داد تا بتواند از نزدیک تصورات فرد بیننده رؤیا را بررسی کند. از نظر او کلید‌های سنتی تفسیر رؤیا اغلب نیاز به اصلاح مورد به مورد داشتند. مثلاً او به سه طریق متفاوت رؤیای تکراریِ بینی‌‌نداشتنِ یک فرد را تفسیر می‌کرد. نخستین بار این رؤیا به این معنی بود که فرد حرفه عطاری را از دست خواهد داد. دومین بار به این معنی بود که او به‌دلیل جعل چیزی محکوم و تبعید خواهد شد (از ریخت افتادن صورت، نشانه رسوایی است)، و درنهایت این رؤیا مرگ قریب‌الوقوع آن شخص را خبر می‌دهد، زیرا جمجمه آدم مرده فاقد بینی است (۱۹۷۵).
آرتمیدورس می‌دانست که بسیاری از اندیشمندان بزرگ به‌ویژه ارسطو و پیروانش قبول نداشتند که رؤیاها ویژگی پیشگویانه دارند. از این دیدگاه، رؤیاها به‌طور کامل افکار شخصی به‌حساب می‌آمدند و اساساً ته‌نشست‌های تجربیات، اضطراب‌ها، و امیال بیداری بودند که به‌هنگام خواب بروز می‌یافتند. آرتمیدورس به این سنت شک‌گرایی اذعان داشت، اما آن را با طبقه‌بندی رؤیاها به انواع گوناگون نظم بخشید. رؤیاهایی که به‌وسیله عوامل معمولی و فیزیولوژیک شخصی مثل مستی، تب، یا سوءهاضمه به‌وجود می‌آمدند با عنوان انیپنیا نام‌گذاری می‌شدند. این رؤیاها پیشگویانه نبودند بنابراین ارزش تفسیر کردن نداشتند و بیش‌تر به شرایط زمان حال بازمی‌گشتند. رؤیاهای دیگر، اونیروی نام داشتند که پیشگویانه بودند و آرتمیدورس احتمال می‌داد از جانب خدایان فرستاده شده باشند. سنت غربی تا ۱۵۰۰ سال بعد، میان درنظرگرفتن رؤیاها به‌عنوان معلول وضعیت‌های فیزیکی و ذهنی افراد یا نتایج پیام‌های آسمانی فوق طبیعی، در نوسان بود.
هم‌چنان که مسیحیت طی سده‌های میانی گسترش می‌یافت، کلیسا می‌کوشید اقتدار خود را با مجاز دانستن این امر تحکیم بخشد که فقط مؤمن واقعی می‌تواند رؤیاهای پیشگویانه داشته باشد. رؤیاهای مردم معمولی بازتاب‌های احتمالی نیروهای شر بودند که با شک و تردید نگریسته می‌شدند. آینده در تملک خداوند بود که [مشاهده] آن را بر کسانی می‌گشود که به پیشرفت روحی نائل شده و هم‌چنین قوه بصیرت خود را توسعه داده باشند، قوه‌ای که ایشان را قادر می‌ساخت معنی و منشاء الهی یا شیطانی رؤیاها را تعیین کنند(Le Goff 1988).
در آغاز عصر روشنگری، فهم تجربه‌های مربوط به رؤیا نقش مهمی در به‌حاشیه‌راندن خدامحوری سده‌های میانی و تثبیت اصول علم طبیعی ایفا کرد. این اندیشه بعد از دیدن رؤیایی در ۱۰ نوامبر ۱۶۱۹ به ذهن دکارت خطور کرد که جهان فیزیکی فقط یک رؤیاست و نفی همین عقیده بود که به جمله مشهور او انجامید: «فکر می‌کنم، پس هستم»، جمله‌ای که به‌مثابه سنگ بنای جنبش عقل‌گرایی، بین جهان ذهنی و جهان فیزیکی و بین خیال و واقعیت تمایزی دقیق وضع می‌کرد. بدین‌ترتیب رؤیا می‌توانست رکن اصلی معرفت‌شناسی در غرب محسوب شود که اشکال غیرواقعی اندیشه از جهان واقعی را زیر نفوذ قواعد مکانیکی ممکن می‌کرد.
همان‌طورکه انسان‌شناسی در سده نوزدهم تحت‌تأثیر تطورگرایی* توسعه یافت، بینش دکارتی درباره رؤیاها به‌منزله ابزاری جهت تشخیص سطوح نازل‌تر فرهنگ از فرهنگ متمدن اروپای شمالی به خدمت گرفته شد. هم‌چنان که تایلر† در فرهنگ ابتدایی خود بیان کرد، بدوی یا بربر هرگز نیاموخته است که تمایزی قاطع میان امور ذهنی و عینی، و میان تخیل و واقعیت قائل شود، تا بتواند آن چیزی را که یکی از نتایج اصلی آموزش‌وپرورش علمی است، تقویت کند. کوشش‌های معطوف به تبیین و فهم رؤیاهای متضمن ارواح و اشباح طبیعی، در جای خود به گسترش جان‌گرایی* انجامیدند که باوری خصلتاً ابتدایی درباره عملکرد گوناگون ارواح در جهان انسانی و در جهان طبیعی است. لوی برول† ، فیلسوف و انسان‌شناس فرانسوی، با تایلر دراین‌باره موافق نبود، که اگرچه «انسان‌های ابتدایی» درحقیقت پدیده ذهنی را با پدیده عینی خلط می‌کردند، اما این امر به باور این مردم در مورد رؤیاها به‌عنوان نمونه «مشارکت رمزآمیز» اشاره داشت، سنگ بنای چیزی که وی آن را «ذهنیت ماقبل منطقی» می‌نامید. همان‌گونه که او در این باره خاطر نشان کرد: «به‌جای این‌که مثل بقیه مردم بگویم آن‌ها به آنچه در رؤیا می‌دیدند، باور داشتند اگرچه رؤیا بود، باید بگویم آن‌ها به آنچه در رؤیا می‌دیدند، درست به دلیل این‌که رؤیا بود، باور داشتند» (۱۹۱۰[۱۹۸۵]).
زیگموند فروید† ، رؤیاها را در اثر جاودانش تفسیر رؤیاها (۱۹۰۰) تجلیات امیال ناخودآگاه در نظر می‌گرفت که تا حدی از شکل افتاده و رمزآمیزند که از سانسورِ آگاهی می‌گریزند. موضع او به سنت ارسطویی در مواجهه با رؤیاها به‌منزله موضوعاتی کاملاً شخصی استمرار بخشید. برخلاف آرتمیدورس و دیگر مفسران باستانی، رؤیاها آینده را پیش‌بینی نمی‌کردند، بلکه بیش‌تر از یک گذشته فردی پرده برمی‌داشتند. سیطره دیدگاه روان‌کاوانه فروید بر رؤیاها، به‌گونه‌ای بود که انسان‌شناسان در نیمه نخست سده بیستم، مقوله رؤیا را عمدتاً به روان‌شناسی واگذار کردند، یا حداکثر خود را به توصیف‌های تجربی رؤیا دیدن در جوامع خاص محدود کردند. این امر، به‌رغم این واقعیت است که رهیافت روان‌کاوی هیچ حرفی در مورد معانی رؤیا‌ها در فرهنگ‌های خاص ندارد. مثلاً کسی که پیرو فروید است، با بررسی رؤیای مصری پیش‌گفته در مورد آمیزش با مادر خود، آن را تجلی عقده جهانی مشهور به ادیپ فرض می‌کند. چنین تفسیری شاید در یک سطح درست باشد، اما معنایی را که مصریان باستان به این رؤیا نسبت می‌دادند و آن را نشانه شایسته همکاری خویشاوندان تلقی می‌کردند، نادیده می‌گیرد.
درحالی‌که قوم‌نگاری‌های تطبیقی، نظریه جهانی فروید درباره ناخودآگاه را واکاوی می‌کردند، ج. س. لینکلن چندین پرسش سودمند برای پژوهش آتی انسان‌شناختی اجتماعی‌ـ‌ فرهنگی طرح کرد. در اواخر دهه ۸۰ پژوهش‌های جدیدی ظاهر شدند، مطالعات گسترده‌ای به پیروی از لینکلن درصدد برآمدند که اهمیت فرهنگی رؤیاها را به اندازه نتایج اجتماعی و سیاسی عملی‌شان مورد ملاحظه قرار دهند، نتایجی که ممکن بود در این پژوهش‌ها به‌کار گرفته شوند (Tedlock 1987; Jedrej and Shaw 1992 ).

برای مطالعه بیش‌تر
Artemidorus (1975) The Interpretation of Dreams, (trans. by R.J. White), Park Ridge NJ: Noyes Press
Freud, S. ([1900] 1953) The Interpretation of Dreams, George Allen & Unwin Ltd
Jedrej, C. and R.Shaw (eds) (1992) Dreaming, Religion and Society in Africa, Leiden: Brill
Le Goff, J. (1988) The Medieval Imagination, Chicago: University of Chicago Press
Lévy-Bruhl, L. ([1910] 1985) How Natives Think, Princeton: Princeton University Press
Lewis, N. (1976) The Interpretation of Dreams and Portents, Toronto: Samuel Stevens
Lincoln, J.S. (1935) The Dream in Primitive Culture, London: Cresset Press
Tedlock, B. (ed.) (1987) Dreaming: Anthropological and Psychological Interpretations, Santa Fe: SAR
Tylor, E.B. (1871) Primitive Culture, 2 vols, London: John Murray