اینترنت، شبکه های اجتماعی و سلفی گرایی: گفتگو با ناصر فکوهی

شبکه های اجتماعی و به طور کلی اینترنت از الزاماتی هستند که چارچوب های ساختاری و اکثریت سازوکارها و روابط جمعی در جوامع انسانی جدید را، بعد از وقوع انقلاب اطلاعاتی، می سازند. اینکه ما مخالف آنها باشیم مثل آن است که در دوران صنعتی شدن کسی مخالف کارخانه و اتوموبیل و تولید انبوه و شهری شدن و آپارتمان نشینی می بود.

نظر شما درباره بحث شبکه‌های اجتماعی و عضویت در آنها چیست؟ آیا شما نیز مانند مخالفان این بحث؛ آن را خطری برای جامعه تصور می‌کنید یا اعتقاد دارید می‌توان از این ظرفیت برای گفتگوی ملی و بین‌المللی و پیشرفت استفاده کرد؟

شبکه های اجتماعی و به طور کلی اینترنت از الزاماتی هستند که چارچوب های ساختاری و اکثریت سازوکارها و روابط جمعی در جوامع انسانی جدید را، بعد از وقوع انقلاب اطلاعاتی، می سازند. اینکه ما مخالف آنها باشیم مثل آن است که در دوران صنعتی شدن کسی مخالف کارخانه و اتوموبیل و تولید انبوه و شهری شدن و آپارتمان نشینی می بود. در خود کشور ما تا سال های ۱۳۵۰، کسانی را که در برج یا آپارتمان سکونت می گزیدند، مسخره می کردند و به خصوص اگر کسی آپارتمان می خرید تحقیر می شد و به مزاح می گفتند «هوا» خریده است. اما کمتر از سه یا چهار دهه بعد، گفتن چنین سخنانی قابل تمسخر است. اینترنت، شبکه های اجتماعی و سایر امکانات در فناوری های رایانه ای که امروز ما با آنها کار می کنیم حاصل یک انقلاب فناوری هستند که کل جهان را با سرعت تغییر داده و می دهد و موافقت یا مخالفت ما تاثیری بر آن انقلاب ندارد. افزون بر این، ما نمی توانیم با ابزار مخالف باشیم، چون استفاده ای که از آن ابزار می شود، درست نیست. مثل آن است که ما بگوییم با «چاقو» مخالفیم چون برخی از افراد با آن آدم می کشند. امروزه هزاران هزار شبکه اجتماعی وجود دارد که در میان آنها همه گونه شبکه ای هست، و بدون شک تعداد زیادی از آنها زیان بار هستند؛ اما اینکه ما به دلیل آنکه برخی از شبکه ها زیان بار هستند خود را از همه آنها محروم کنیم، به نظر منطقی نمی رسد. شبکه های اجتماعی در همان حالی که می توانند زیان بار و مکان و ابزاری برای تبادل هرزه نگاری ها باشند، می توانند مکانی برای رشد علمی و همانطور که گفتید بالا بردن شانس های ما برای تحکیم انسجام ملی و هویتی مان، باور ها و اعتقاداتمان و سایر برنامه هایی هم باشند که هر گروه اجتماعی از کوچک تا بزرگ بخواهند برای پیشرفت خود به اجرا بگذارند. بنابراین، روشن است که منطق کسانی که با این شبکه ها به دلیل زیان بار بودن برخی از آنها مخالفند، نمی تواند دربرابر این استدلال که ما خود را با مسدود کردن آنها از ابزار مهمی محروم می کنیم، مقاومت کند. تازه این به فرض آن است که ما بتوانیم مخالفت خود را با شبکه ها به صورت عملی دربیاوریم که خواهم گفت این کار هم نه فقط ناممکن است، بلکه بسیار زیان بارتر از خود این شبکه ها است.

 

ـــ دولت آقای روحانی از ابتدای کار وعده‌ی رفع مشکل فیلترینگ و افزایش سرعت اینترنت را داد. به‌ اعتقاد شما؛ دولت در یکسال گذشته چه اندازه در عملی کردن این وعده موفق بود و این موفقیت را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

به نظر می رسد که روند فیلترینگ ها همچون روند توقیف روزنامه ها و نشریات از یک سو، و روند ارائه مجوزها از سوی دیگر تا حدی بهبود یافته باشد. اما هنوز با موقعیت متعارف جهانی، فاصله بسیار زیادی و در حقیقت فاصله ای نجومی داریم. و همانطور که گفتم این توقف فیلترینگ ها یا کاهش آنها و ستیزه جویی با روزنامه ها، پیش و بیش از هر کسی و هر چیزی به سود خود دولت و نظام است زیرا فیلترینگ و توقیف روزنامه ها، عملا کاری نمی کنند جز فراهم کردن شرایطی بهتر برای برانگیختن افراد به طرف استفاده از ضد فیلترها و اخبار شبکه ها و تلویزیون های بیگانه وگرنه همه می دانستند و می دانند که فیلترینگ در شرایط فناورانه کنونی معنایی ندارد. البته ناگفته نگذاریم اینکه افراد دائما وقتشان را با ابزارهای مقابله با سانسور تلف نکنند، خدمت بزرگی به آنها نیز هست و امیدوارم این روند برای رسیدن به حداقلی مقبول و یک جامعه امروزی و شاید بهتر باشد بگوییم عقلانی تر ادامه یابد.

 

ـــ تعدادی از مراجع کشور با بحث شبکه‌های اینترنتی و افزایش سرعت اینترنت از ابتدا مخالفت کرده‌اند. به اعتقاد شما دلایل این مخالفت چیست و آنها چه اندازه در خواسته‌ی خود موفق عمل کردند؟ نگرانی آنها بابت چیست و آیا این نگرانی در دنیای امروز با فیلتر و محدودیت و ممنوعیت برطرف می‌شود؟

نخست آنکه در این مورد تا جایی که من اطلاع دارم انفاق نظر وجود ندارد و سخنانی هم که به برخی از شخصیت ها، نسبت داده شده است، بعضا به وسیله آنها نفی شده است. بنابراین بهتر است جانب احتیاط را نگه داریم. اما روایت رسمی و تنها روایتی که من می توانم درباره اش صحبت کنم آن است که این مخالفت از باب دلسوزی برای دفاع از فرهنگ و جلوگیری از یورش فرهنگ های بیگانه به منظور تخریب اخلاق و ضوابط و سنن و باورهای مردم بوده است که ذاتا دارای مشروعیت، ولو فردی، است. بهر سو، اگر نگرانی ای بوده است، اغلب با دلایل ابراز شده است که ما هم دراین باره مناقشه ای نداریم. فرض می گیریم که واقعا دغدغه ها از این نظر بوده است. در این صورت نه تنها فیلترینگ هیچ خدمتی به این هدف نکرده و نمی کند بلکه دقیقا به صورت معکوس عمل می کند. چرا؟ دلیل را ما می توانیم به صورت های مختلف و با حرکت از تجربه علمی در رشته های متعددی مثل تاریخ، روان شناسی، جامعه شناسی، انسان شناسی و غیره بدهیم. اما ساده ترین تجربه و شناختی که هر کسی اندکی با تاریخ فرهنگ های انسانی داشته باشد می تواند در نظر بگیرد، جاذبه یا دافعه ای است که با مفهوم «ممنوعیت» یا با مفهوم «اجبار» در یک پدیده به وجود می آید. یکی از متخصصان تا حدی پیش می رفت که به شوخی می گفت: اگر می خواهید مردم از فردا همه روزی دوبار مسواک بزنند، مسواک زدن را ممنوع کنید و خواهید دید چطور همه در پی آن هستند که به جای دو بار، بارها و بارها دندان هایشان را به هر بهانه ای مسواک بزنند. دلایل این پدیده پیچیده و متعدد هستند اما از لحاظ تجربی ما استثنایی بر آن نداریم. ایا معنای این سخن آن است که بنابراین هیچ ممنوعیتی نباید وجود داشته باشد و انسان ها، بدون هیچ الزام و قانون و اجباری زندگی کنند؟ ابدا! اینجا ما با مفهومی بسیار انعطاف آمیز و نسبی روبرو هستیم. قانونی که جامعه شناسان به صورت نسبی و با مطالعه بر جوامعی با فرهنگ های بسیار متعدد یافته اند تقریبا و به زبان بسیار ساده شده آن، این است: هر اندازه ممنوعیت انجام کاری و یا اجبار به انجام آن با طبیعت انسان و با موقعیت باورها و ذهنیت ها و قابلیت هایی که یک جامعه در زمان و مکان خاصی در اختیارش می گذارد، هماهنگ تر و تناسب بیشتری داشته باشند، قابلیت بالاتری برای اجرایی شدن پیدا می کنند. این معنا را ما در عرف هر جامعه ای می یابیم: در عرف بسیاری از کارها ممنوع و بسیاری از کارها اجباری هستند و افراد به صورت ناخود آگاه و بدون ناراحتی از آنها تبعیت می کنند، بدون آنکه گاه حتی یک بار به آنها گفته باشند، باید چنین کنند یا نباید چنین کنند. بسیاری از افراد رفتار های گروهی را صرفا با حضور در گروه و تجربه کار گروهی می آموزند و در خود درونی می کنند.

برای این امر چند مثال از جامعه خودمان بزنیم. مسئولان وزارت ارشاد بارها اعلام کرده اند که در شهر تهران، که الگویی تمام عیار از کل کشور است، ۷۰ درصد مردم ماهواره نگاه می کنند. صدا و سیمای جمهوری اسلامی از خدمات ده ها ماهواره برای پخش برنامه های خود به صورت اینترنتی و ماهواره ای استفاده می کند. در این شرایط معنای ممنوعیت ماهواره چه می تواند باشد؟ آیا واقعا می توان عقلانیتی در این مساله یافت و از مرم انتظار داشت آن را درونی کنند؟

در مورد شبکه های اجتماعی بسیاری از مسئولان و مقامات طراز اول کشور در این شبکه ها حضور دارند و بسیار هم فعال هستند، در این شرایط چطور می توان از مردم خواست بپذیرند که این شبکه ها زیان بار هستند و نباید وارد آنها شوند. بهتر است با خود و با وجدان و عقل خود هماهنگ باشیم ما ضرب امثل هایی بسیار کهنه ای داریم مثل آنکه می گوییم: «رطب خورده منع رطب چون کند؟» این زبانزد را به پیامبر اسلام (ص) نسبت داده اند، و ما بارها و بارها از دوران کودکس شنیده و درونی کرده ایم. حال چطور انتظار داریم که مردم کاری را که کسی برای خود پسندیده می داند برای خود ناپسند بشمارند؟ مساله بنابراین در سطح دیگری مطرح است. گاه به نظر می رسد که در این گونه تمایلات دخالت های بی حد و اندازه در زندگی خصوصی مردم و ایجاد ممنوعیت ها جایی که نیازی به آنها نیست و یا کاملا بی اثرند، نوعی دامن زدن ولو ناخود آگاهانه به ناراضی تراشی و هدایت افراد جامعه به سوی مخالف خوانی باشد. و یا نوعی امتیازات و سود های اقتصادی در کار باشد، اما اینکه بپذیریم این ممنوعیت ها قصد دارند واقعا کمکی به استوار شدن باورها و اعتقادات کمک کنند، هر کسی کوچکترین رابطه ای با جامعه امروز ما داشته باشد می فهمد که چنین اثری وجود ندارد و این ممنوعیت ها در عین بی اثر بودن، برعکس صرفا سبب تخریب اخلاق و باورها می شوند زیرا خلاف کردن را به امری «عادی» بدل می کنند که قبحی در آن وجود ندارد.

 

ـــ‌آزادی شبکه‌های اجتماعی و گسترش اینتریت و افزایش پهنای باند در کشور چه فرصت‌هایی می‌تواند برای جامعه ایجاد کند و به اعتقاد شما چگونه می‌توان این تهدید را به فرصت تبدیل کرد؟

این آزادی به ما همان امکاناتی را می دهد که امروز تقریبا در سراسر جهان جز چند کشور کمونیستی و بسته که هیچ ربطی به ما ندارند، مردم از آنها برخوردارند و می توانند آزادانه و باسرعت زیاد از اطلاعات و امکانات موجود بر روی شبکه استفاده کنند و سطح دانش و فرهنگ خود را بالا ببرند. شکی نیست که در این فرایند تهدیدهای زیادی هم وجود دارد، اما آیا این منطقی است که ما چون با اتومبیل ها تصادف می کنیم ورود اتومبیل را ممنوع می کردیم و از مردم می خواستیم همه کارها را پیاده انجام بدهند. تفاوتی بین این دو منطق وجود ندارد. امروز میلیون ها ساعت وقت مردم که جزو سرمایه های ملی ما است، پای رایانه ها تلف می شود، چون سرعت اینترنتی که به ما عرضه می شود در دنیای امروز بی معنا است. اما از این، هزاران هزار نفر هر روز برای یافتن راه های دور زدن این ممنوعیت ها وارد عرصه های بدتری می شوند که توضیح خواهم داد. یعنی نه تنها ما به هدف اصلی نمی رسیم بلکه به تهدیدها با اقدام نامناسب دامن زده و شانس ها را کاملا برای خود از میان می بریم. یک دنشجو یا استاد خارجی که ما قصد داریم با او رقابت کنیم و حق هم داریم، می تواند در یک یا دو دقیقه هر برنامه ویدیویی یا صوتی و یا هر متنی را بیابد و از آن استفاده کند، ولی ما باید یا اصولا از خیر این کار بگذریم و یا برای رسیدن به آن از مسیرهایی اجباری عبور کنیم و ده ها بار بیشتر ضربه بخوریم.

ـــ بحثی که در یک دو سال گذشته به موازات ممنوعیت اینترنت و شبکه‌های اجتماعی شدت گرفت؛ اینترنت ملی بود که براساس آن اینترنت در داخل کشور و بدون رابطه با اینترنت در جهان ایجاد و تقویت شود. به اعتقاد شما آیا چنین طرحی ظرفیت اجرایی آنهم در دنیای امروز را دارد و آیا می‌توان در دنیای ارتباطات بین‌المللی ما فقط به روابط داخلی بپردازیم. آیا به دور ماندن از تکنولوژی روز جهان؛ امکان گفتگو و رقابت با جهان را برای ما مسیر می‌کند؟
این تخصص من نیست ولی با همه متخصصانی که صحبت کرده ام و بنا بر تجربه ای که از همه کشورهای دیگر دارم، چنین چیزی غیر ممکن است مگر آنکه به همان نسبت خود را از مزایای سیستم نیز محروم کنیم و این کار هم فقط تا جایی امکان دارد و از مرحله ای به بعد امکان پذیر نیست. مثالی بزنم، سیستم های عامل و برنامه های رایانه ای که ساخته می شوند و هر سال به بازار عرضه می شوند، بیشتر هدف ایجاد سود را برای تولید کنندگانشان دنبال می کنند ، چنین سرعتی در افزایش حافظه و سرعت پردازنده و غیره اصولا موردنیاز ما که نیست هیچ حتی به نوعی ضربه هم می زند زیرا هر سال افراد باید خود را تا مدتها مشغول آموختن برنامه های جدید کنند. اما آیا کسی می تواند با یک سیستم عامل پنج شش یا ده سال پیش کار کند؟ بدون شک نه، مگر آنکه کارش به هیچ عنوان با دیگران ربطی نداشته باشد. هنوز یک فرد می تواند زیر نور شمع کتاب بخواند یا با قلم و دوات همه مکاتباتش را انجام دهد و یا مثل سلفی های داعش معتقد باشد که نباید از گاز استفاده کرد چون در صدر اسلام گاز وجود نداشته و … اما این کار صرفا تا جایی امکان دارد و به در دایره ای که به همان میزان ما خود را از دیگران جدا کنیم. اگر تفاوت و مشکلات آن را بپذیریم هیچ مشکلی وجود ندارد. بیاییم مثالی فرهنگی از سبک زندگی بزنیم: در ایالات متحده آمریکا (عمدتا در پنسیلوانیا و اوهایو) امروز فرقه ای به نام آمیش وجود دارند که رقمشان به ۱۵۰ هزار نفر می رسد و از ریشه مسیحیت سویسی هستند . این گروه سبک زندگی قرن هجدهمی دارند و تعمدا از مصرف ابتدایی ترین فناوری های مدرن سرباز می زنند. در نتیجه این گروه تنها می تواند درون خودش باقی بماند و برای دیگران جنبه یک سرگرمی را دارد : بسیار از توریست های پنسیلوانیا دوست دارند به دیدار آمیش ها بروند تا سبک زندگی آنها را ببینند.

اما ما در سنت و عرف و مذهبی زندگی می کنیم که توانسته است خود را در بسیاری از موارد در بالاترین سطح مدرنیه نگه دارد (مثلا نگاه کنید به قوانین مربوط به جنین در اسلام شیعی و مقایسه آنها با مسیحیت کاتولیک) در چنین حالتی چطور می توان به دفع فناوری به عنوان اقدامی جهت حفظ سنت ها و باورها در این پهنه اعتقاد داشت. بگذریم که همانطور که گفتم این ممنوعیت ها تقریبا همیشه اثر معکوس دارند. امروز بسیاری از ضد فیلترهای قدرتمند به وسیله شرکت های تخصصی و به سفارش دولت هایی ساخته می شوند که قصد یورش ایدئولوژیک به دولتی دیگر دارند که از فیلترینگ استفاده می کند: روش آنها بسیار ساده است، برای وارد شدن به یک سایت فیلتر شده فرد ابتدا باید ضد فیلتری را به کار اندازد اما با این کار هم راه را برای نفوذ بد افزارهای مورد نظر طرف مقابل درون سیستم خودش باز می کند و هم پیش از آنکه به هر سایتی برود، ابتدا باید وارد سایت خود او شده و در نتیجه مطمئنا از آن سایت نفوذ می پذیرد. از این رو فکر می کنم هر کسی باوری به آن داشته باشد که باید از فرهنگ خود در برابر فرهنگ های احتمالا مهاجم دفاع کرد از برداشته شدن فیلترینگ به عنوان یک اقدام عاجل دفاع خواهد کرد. و اصرار بر ادامه این وضعیت تنها نفوذ فرهنگ های بیگانه و متخاصم و تشدید فشار آنها را ساده تر و بیشتر خواهد کرد.