هشتاد سال و نود اثر!

تصویر: رومیسا مفیدی

امسال، جلال ستاری هشتاد ساله شد، امسال نیز نودمین کتاب او به انتشار رسید؛ و برای ما این دو تداوم زمانی، این دو وفاداری به یک زندگی اخلاقی و به یک حیات علمی، حکم یک عمر واحد را دارند و هم از این روست که شاید جای آن باشد که عمری به توان دو را به جلال تبریک بگوئیم!
هشتاد سال گذشت و جلال ستاری همچون همه ما، اصر این سال ها، رنج زیستن و رنج هیولاهایی را که در این عمر تحمل کرد، بر بدن و روح خود دارد، بدنی نحیف و فرسوده که امروز جز با توان عصایی بر سر پا نمی ایستد؛ بدنی که برایش طبیعتا شادابی و سلامت جوانی، عشق لحظه های محسوس و رنگارنگ زندگی، لذت سلامت جوانی، جز لحظاتی دورادور که باید در خاطرات ذهنی جستجویشان کند، نیستند. اما این هشتاد سال و آن نود کتاب، نه تنها نتوانسته اند کوچکترین خللی به ذهن و هوش و هوشیاری او وارد کنند که برعکس، نگاهش را تیزتر، سلایقش را ظریف تر، شخصیتش را فروتن تر، حافظه اش را ژرف تر و در یک کلام، روحش را جذاب تر کرده اند.

امروز هم جلال چون شمعی است که گروهی از دوستانش را به گرد خود فراخوانده است؛ دوستانی که همه با اشتیاق و شادمانی این فراخوان را پذیرفته اند، نه چون استادی بزرگ و بزرگوار، که جلال بی شک هست، چنین خواسته باشد: این ملک پر است از «اساتید خود خواسته» و همچون پیراهنی کم وزن، پاره پاره و پیش پا افتاده «آویخته بر بندی در مسیر باد»؛ «اساتیدی» همان قدر همه جا حاضر و همه جا سخنور، که بی فایده و حتی زیان بار. گرد آمدن دوستان جلال برای او، برای آن نیز نبوده است که تحفه های کم ارزش خود را نثار او کنند، تحفه هایی هر چند آکنده از عشق اند، اما در برابر عمری از کار و مشقت به سرعت رنگ می بازند.
گردآمدن ما، اینجا و امروز و تحفه های کم ارزش و پر محبتمان اما، بازگشتی «طبیعی» و «بدیهی» و به زبانی آشنا تر برای جلال «بازگشتی ابدی» هستند، به جریانی آغازین از حیات و آفرینش و خلاقیت ذهنی که او نقطه ای درخشان را بر فرایندش نقش زده است. ما امروز با این شادباش ها، می خواهیم شکوفه هایی رنگارنگ، با شکل و شمایل ها و عطرهایی بی نهایت متفاوت را به او عرضه کنیم، آنچه، هر چند اندک، در دست داریم و آنچه شاید بتوانیم به نمایندگی از چندین نسل از اندیشمندان و متفکران و جوانان این پهنه به او نثار کنیم؛ به نمایندگی از خاکی سخت و سرد و گاه کم جان، اما همواره زایا و آبستن میوه هایی تازه، خاکی که فدر زحمات دست های پرکار و رنج دیده یکی از پرکارترین باغبانان خود را می شناسد و نیک می داند که این باغبان در این صد و هفتاد ساله چه جان ها که نکند، چه ضربه ها که بر پیکر خود پذیرا نشد، چه بی مهری ها ، نامردمی ها و بی اخلاقی ها که ندید، اما نگذاشت ریشه اش از این خاک بیرون کشیده شود؛ و لحظه ای تردید به خود راه نداد که تا جان دارد باید از خود مایه بگذارد و عصاره وجود و هستی خود را برای افزودن بر جان آن خاک سرد به کار بگیرد؛ خاکی که دوست دارد از امروز تا شاید ابدیت، به هر بهانه ای قدردان او باشد.
جلال عزیز نمی گوئیم پایدار باشی، که پایداری اسطوره ای بیش نیست!
بلکه می گوئیم پاینده خواهی ماند که واقعیتی به روشنی آفتاب است!

این هشتاد سال و آن نود اثر مبارکت باد!
آذر ۱۳۹۰

این یادداشت به مناسبت انتشار نودمین کتاب ترجمه جلال ستاری : پژوهش در کیش و اسرار میترا، نوشته آمده گاسکه، تهران: نشر میترا، ۱۳۹۰ نوشته و به مثابه تحفه ای به او تقدیم شده است.

آدرس سایت رومیسا مفیدی : http://www.romisamofidi.com

پرونده ی «جلال ستاری» در انسان شناسی و فرهنگ
http://anthropology.ir/node/5165
مطلب مربوط

در ستایش زندگی
http://anthropology.ir/node/9854