«جنگ دوازده روزه» و «جنگ رمضان» نکتهای اساسی را نشان دادند: نکتهای را که تقریبا تمام متخصصان نظامی و امنیتی روشنبین و هوشمند جهان، به ویژه در قدرتهای بزرگ ژئوپلیتیک ِ جهان، سالهای سال است نسبت به آن آگاه بوده و هستند: صرفنظر از آنکه دولتها و مردمان کشورهای مختلف چه نظری درباره کشور ایران و حاکمان آن داشته باشند؛ دوست باشند یا دشمن؛ از لحاظ ایدئولوژیک نزدیک یا دور؛ طرفدار جهانسوم و مخالف استعمار یا طرفدار میراث استعماری و نولیبرالیسم جهانی و به دنبال تامین منافع آنها و قدرتهای بزرگ الیگارشیک جدید و… در هر سناریویی که موضوع ایران را درپنجاه سال اخیرخواسته باشیم در نظر بگیریم، آن متخصصان معتقد بوده و هستند که «سرزمین ایران» پهنهای «تسخیرناپذیر» است. نه به معنای مطلق کلمه که هیچ کشوری را نمیتوان صد در صد تسخیرناپذیر دانست بلکه به معنای آنکه هزینههای یک تسخیر چنان بالا هستند که آن را در مرز ناممکن قرار میدهند. مگر به صورتی ناقص و کوتاهمدت و در شرایطی استثنایی همچون دو جنگ جهانی. اما دلایل این اصل ِ تسخیرناپذیری نسبی: اولا همانطور که تجربه صد سال اخیر نشان میدهد، هرگز با بمباران هوایی و هزینه اندک انسانی (استفاده از ابزارهای غیرانسانی و جنگ غیرمستقیم) و بدون مداخله زمینی، هیچ رژیم و حاکمیتی سقوط نمیکند. و حتی در بسیاری موارد نظیر ویتنام و افغانستان، با بمباران گسترده و همراه با جنگ زمینی نیز، این کاری ناممکن است. اما اگر حتی قویترین دولتهای جهان با یکدیگر همدست شوند، هرگز با بمباران هوایی نمیتوانند حاکمیت سیاسی کشوری را سرنگون کنند. و ثانیا، نه تنها دخالت زمینی همانطور که گفتیم سرنگونی و تغییر رژیم را تضمین نمیکند، بلکه این دخالت به دلایل بیشمار، ولی پیش از هرچیز به دلایل ژئوپلیتیک، در برخی از کشورها ناممکن است. کشورهایی نظیر روسیه، ایالات متحده، ژاپن، کانادا، استرالیا، بریتانیا و ایران از مهمترین کشورهای این فهرست «تسخیرناپذیرها» هستند. این نکتهای نبود که قدرتهای بزرگ پیش از دو جنگ اخیر، به خصوص درباره ایران، ندانند. همه تحلیلگران میدانستند که حمله به ایران بلافاصله با بسته شدن تنگه هرمز (محل گذار بیست تا بیست و پنج درصد انرژی و بسیار از مواد حیاتی اقتصاد جهانی) روبرو خواهد شد؛ همان طور که میدانستند تداوم جنگ و ناآرامی در ایران، کشورهای منطقه خلیج فارس را بیثبات و میلیاردها میلیارد ذخایر انرژی آنها و همچنین سرمایههای مالی آنها را در کل جهان به خطر انداخته و از کار میاندازد.
به همین جهت از دوره ریاست جمهوری جیمی کارتر در دهه ۱۹۸۰ (و بحران تسخیر سفارت) تا دوره ترامپ، هیچ رئیس جمهوری در آمریکا، تحت هیچ شرایطی حاضر به حمله به ایران نمیشد. و امروز که ترامپ به دلیل فشار لابی اسرائیل (ظاهرا با ابزارهای اخاذی و تهدید وی برای پروندههای فساد مالی و اخلاقی) او را به این بُنبست کشانده، وی حقیقتا در تنگنایی افتاده و اسیر شده که خروج به آن به سادگی ممکن نیست و بهر شکلی انجام شود، با بیآبرویی و کاهش شدید اعتبار آمریکا و به نوعی غرب، تغییرات استراتژیک مهم در منطقه خاورمیانه همراه خواهد بود. اما دقیقا به همین دلیل، باید این را هم در نظر داشت که که برخلاف ترامپ که جنگی بدون استراتژی را با خیال خام یک پیروزی آسان و خیالین آغاز کرد، استراتژی اسرائیل کاملا متفاوت بوده و هست. اسرائیل به طور عام و گروه حاکم کنونی این کشور، یعنی ائتلاف گروههای صهیونیستی آخرزمانی راست افراطی با پروژه دیستوپیایی ِ (ویرانشهری )ِ «اسرائیل بزرگ» اصولا به دنبال آن نبوده و نیستند که در ایران به پیروزی نظامی یا به تسخیر برسند کشور برسند بلکه هدفشان تنها ویرانی ایران (از طریق تضعیف قدرت درونی، تجزیه کشور، تشدید اختلافات میان دولت و مردم و…) و کل منطقه خاورمیانه تا آخرین حد ممکن، و بر اساس الگوهایی است که پیشتر در افغانستان، لیبی، عراق، سوریه، لبنان و آزمودهاند. اینکه تنش شدید میان آمریکا و ایران به از میان رفتن بخش بزرگی از اقتصاد جهان و بحران سراسری بیانجامد، کمترین تزلزلی در اراده اسرائیل به روند کنونی یعنی از میان بردن امکان هرگونه توافق و صلح یا ختی عادیسازی روابط میان ایران و آمریکا است، ایجاد نمیکند. هدف اسرائیل صرفا تخریب حداکثری است و حتی اگر به تغییر رژیم به سلطنت پهلوی هم منظور داشته باشد که بسیار بعید به نظر میرسد تا این حد نسبت به منطقه و تاریخ ایران ناآگاه باشد، برای آن است که ناپایداری بیشتری در ایران و به تبع آن، کل منطقه ایجاد کند. از این روست که ما این استراتژی را یک استراتژی نظامی- دیستوپیایی مینامیم و نه صرفا نظامی. موضوع برنامه هستهای، هرگز نگرانی اسرائیل نه در ایران و نه در هیچ کشور دیگری نبوده، زیرا خود به احتمال قوی مسلح به این سلاحهاست. اما همچون سایر کشورهای مسلح به سلاح اتمی قابلیت استفاده از آنها را جز در سناریوی یک خودکشی جمعی و جهانی ندارد. مسئله اسرائیل، هر چند با توجه به جمعیت، وسعت و موقعیت این کشور در افکار عمومی جهان و حتی در میان یهودیان دیاسپورا، بسیار مضحک است، همان به سرانجام رساندن پروژه «اسرائیل بزرگ» یعنی اشغال و تخریب چندین کشور (عربستان سعودی، لبنان، اردن، سوریه، ترکیه، مصر…) در فاصله دو رود نیل و فرات است. این پروژه از هر جنبه به آن نگربیسته شود، یک پروژه آخرزمانی ِ ناممکن و مسخره اما به شدت پوپولیستی است: زیرا با جمعیت زیر ده میلیونی یهود ِ ساکن اسرائیل، حتی پُر کردن مناسب ِ جمعیتی چنین پهنهای ناممکن است چه رسد به مدیریت سیاسی و ژئوپلیتیک آن. اما پروژه دیگر و عملیتر، برای اسرائیل تبدیل خود به جایگزین آمریکا در منطقه و قرار دادن خود به مثابه یک هژمون بیرقیب در آسیای غربی است که در این صورت نیز تنها مشکلش نه ایران بلکه کشورهایی چون پاکستان و ترکیه و کل منطقه قفقاز و در نهایت هند، روسیه و چین یعنی بیش از نیمی از جمعیت جهان خواهد بود.
از این روست که استراتژی نظامی اسرائیل روی به سوی «یورش فرهنگی» و «توطئههای درونی» میبرد؛ البته در بدترین و خطرناکترین معنای این واژه. این رویکردی است که اسرائیل سالهای سال است در رابطه با جنبش فلسطین از آن استفاده کرده است یعنی تشویق تندروترین گروهای نظامی در این جنبش بر علیه دولت میانهرو و خودگردان فلسطین با این هدف که از ایجاد یک دولت فلسطینی (در راه حل دو دولت که مورد تایید اکثریت کشورهای جهان است) یعنی دولتی با ثبات که سرمایه بزرگی را می تواند چه از لحاظ نیروی انسانی و چه از لحاظ مالی و روابط همبستگی بینالمللی به خود جذب کند، جلوگیری نماید. همین استراتژی را اسرائیل سالهاست در ایران نیز دنبال میکند. یعنی هر جا ایران خواسته است به سوی عادی کردن روابط خود با جهان و به ویژه آمریکا در جهت منافع ملی خویش حرکت کند و از همه مهمتر پس از «برجام» که گامی اساسی برای عادیسازی روابط با غرب و امکان سرمایهگذاریهای جهانی در ایران و قدرتمندتر شدن ِ دولت و حاکمیت در ایران را فراهم آورده بود (هرچند که مشکلات در آن برنامه نیز زیاد بود) هر کاری را کرد که از این موضوع جلوگیری کند. در طول دو جنگ اخیر یعنی جنگ دوازده روزه و جنگ رمضان نیز بارها و بارها شاهد بودیم و امروز نیز شاهدیم که دستهای پنهان اسرائیل از یک سو در آمریکا و از سوی دیگر در ایران هر برنامهای را پیش میبرند تا مانع از خروج کشور از موقعیت بحران و تنش فزاینده شوند. بزرگترین استراتژی که بیشترین ضربات را میزند، در تقابل قراردادن حداکثری و هرچه بیشتر میان تمامیتِ حاکمیت کشور با تمام مردم است که اسرائیل تلاش میکند به آن دامن بزند و به صورتهای کاملا بزک شده آن را پیش ببرد. برای نمونه در شرایطی که کشور بیش از هرچیز به همبستگی و پشت هم بودن مردم و کاهش شکاف مردم با حاکمیت دارد، گروه های هستند که به هر بهانهای فضا را به سوی تخاصم و جنگ داخلی و خشونت گروههی از مردم نسبت به سایر شهروندان میبرند. و یا هر نکته کوچکی را بهانهای میکنند که ثابت نمایند آمریکا و اسرائیل یک چیز هستند و به همان دلایلی که نباید با اسرائیل صلح کرد با آمریکا نیز نباید هرگز پای میز مذاکره نشست و یا از در صلح برآمد ولو تمام منافع ملی رعایت و حفظ شود. در این استراتژی دولتهایی چون روسیه و چین که هر دو دولتهایی قدرتمدار و سلطهجو و اصولا ضد مذهب هستند به عنوان متحدان «طبیعی» ایران اعلام میشوند، ولی اروپا و آمریکا دقیقا درسطح اسرائیل، آن هم اسرائیل مهارگسیخته و وحشی ِ نتانیاهو و گروه راست افراطی صهیونیستی او قلمداد میشود. اگر از این زاویه دید به مسائل ایران نگاه کنیم، بسیاری از رویدادها و سیر حوادث برایمان روشنتر خواهد شد که چرا برغم آنکه ایران اکنون در موقعیت برتر و برنده این جنگهای غیرقانونی قرار دارد، هرگونه اقدامی برای رسیدن به یک توافق سازنده که بدون شک برای کشور ما که هرگز در طول تاریخ معاصر خود و حتی پیش از آن به دنبال جنگ نبوده، عامل مثبتی است، جلوگیری کنند. اهمیت این موضوع که در پشت بسیاری از توطئههای اسرائیلی برای جلوگیری از به وجود آمدن آرامش در ایران و دامن زدن به تفرقه در میان مردم و «دشمنسازی» از گروههای مختلف مردم علیه یکدیگر است، موضوعی است باید بسیار بر آن تامل کرد و باز هم بدان باز خواهیم گشت. اما تنها به نکتهای اشارهای مقدماتی داشته باشیم: چگونه باید نسبت به دام این توطئه صهیونیستی هشیار باشیم؟ پاسخ کوتاه ما در در یادداشتی دیگر آ« را بازتر میکنیم این است: از خلال پرهیز از نظریههخا و گزارههای سادهاندیشانهای که برای شرایط پیچیده و بسیار تودرتوی کنونی راهحلهای صرفا خشونتآمیز و آخرزمانی میدهند و نه یک استراتژی دفاعی محکم در کنار یک استراتژی صلحآمیز دیپلماتیک مبتنی بر منافع ملی کوتاه و دراز مدت ایران به مثابه یک دولت-ملت و یک تمدن ِ ریشهدار تاریخی با چشمانداز انسجام و استقلال و قدرت منطقهای و جهانی در آینده.
۱۳ خرداد ۱۴۰۵