پاره های هنر(۴۴) ، آناتول کوپ: معماری و دولت در قرن بیستم (بخش سوم)

۲- رایش هزاران ساله

اگر معماری برون آمده از گرایش های عقلانی توانست کمابیش و به بهای سازش هایی چند، خود را در دوران فاشیسم ایتالیا حفظ کند، این امر در آلمان هیتلری رایش سوم، صادق نبود. جنبش نازی از ابتدای خود، شروع به مبارزه علیه همه چیزهایی کرد که بنابر این ایدئولوژی در چارچوب «ارزش های آلمانی» جای نمی گرفتند. «اتحادیه نبرد برای فرهنگ آلمان » در همه حوزه های فرهنگی موضع گیری می کرد و به صورت خاص به معماری علاقمند بود. زیرا بنا بر باور آنها، معماری حوزه ای بود که در آن تولید «مدرن» اشکالی را به وجود می آوردند که ژرمانیک نبودند و افزون بر این، سبکی از زندگی را ارائه می دادند که به نظر نازی ها، در مخالفت با سنت مردمی و خانوادگی آلمان قرار داشت.

مبارزه با معماری «منحط و جهودزده» مکتب باوهاوس یکی از محورهای ثابت مبارزه «فرهنگی» ناسیونال سوسیالیست ها بود. اما مخالفت های آنها صرفا به تولید باوهاوس محدود نمی شد. جمهوری وایمار و به طور خاص، شهرداری های سوسیال دموکرات زیر فشار جنبش های کارگری آلمان، برنامه های ساخت و ساز مسکن های اجتماعی را گسترش داده بودند. آثار ارنست می در فرانکفورت، کارهای گروپیوس در حومه برلین ، پولتزیگ، کار هانس مایر و بسیاری دیگر از کارها، سبب شده بود که آلمان از لحاظ معماری به پهنه ای با کیفیت بالای زندگی تبدیل شود، و أساس این پهنه بر معماری «مدرن» قرار داشت. این در حالی بود که در کشورهایی مثل فرانسه، معماری «مدرن» هنوز در مرحله تجربی بود و به تولید انبوه نرسیده بود. در این زمان، در آلمان ده ها هزار خانواده سبک زندگی جدیدی را تجربه می کردند که بر پایه زندگی عقلانی جمعی و افزایش تاسیسات اجتماعی بنیان گذاشته شده بود.

اما نازی ها باور داشتند که این شیوه زندگی با سنت های آلمانی در تضاد قرار دارد و سبب تخریب واحد خانوادگی می شود که پایه و اساس جامعه و سنگ بنای اصلی نظم نوین نازی است. در نتیجه آنها تمایل داشتند در زندگی زنانه سه عنصر اصلی را که در زبان آلمانی با سه حرف K شروع می شد، بار دیگر وارد کنند : « Küche » (آشپزی)، « Kinder » (کودکان) و « Kirche » (کلیسا). به نظر آنها برای این کار لازم بود که خانواده به مسکن فردی برگردد و برخی از نهادهای جمعی همچون شیرخوارگاه ها و مهد کودک ها از میان بروند و زندگی روستایی بار دیگر تقدیس شود.

برای این کار ، کافی بود که الگوهای لازم در تنوع منطقه ای مسکن روستایی آلمان جسته شود، کاری که معماران شهرک های کارگری صنایع کروپ در اسن انجام داده بودند. با این حال، در حوزه معماری، جاه طلبی های رایش «هزاران ساله» تمایل نداشت خود را به مسکن تک خانواری محدود کند. عظمت دولت نوین آلمان باید خود را از خلال بناهای عمومی و به ویژه از طریق آمایش های شهری به بیان در آورد. در این کار نظر نازی ها آن بود که مساله بیشتر از آنکه به طرح کارکردی مربوط شود باید در نماگرایی خود را نشان می داد. پروژه های مختلف دگرگون کردن شهر برلین که هیتلر شخصا در تبیین آنها در کنار معمار مورد علاقه اش، آلبرت اشپییر (۱۹۰۵-۱۹۸۱)مشارکت داشت، گویای این خواست بودند.

یکی از حوزه هایی که هم جاه طلبی های معماری آلمانی رایش سوم قابل مشاهده بودند و هم محدودیتهای آنها، بناهای بزرگی بود که طرح آنها ریخته شده بودند. برای نمونه، پروژه «شان دو مارس» در نورمبرگ، یا پروژه «استادیوم آلمان» با طرفیت ۴۰۵ هزار نفر باز هم برای نورمبرگ، و یا باز هم برای همین شهر، پروژه «زپلینفلد» که قرار بود گردهم آیی بزرگ سالانه حزب در آن برگزار شود. جاه طلبی های نازی ها پیش از هر چیز در ابعاد غول آسای این بناها و در «مقیاس های خارق العاده» آنها دیده می شد که امری همیشگی بود، همچنین در استفاده از توده های بزرگ مردم که به ردیف در می آمدند و خود بدل به یکی از عناصر معماری می شدند . اما محدودیت های این معماری نیز روشن بودند، این موارد را بهتر از همه جا می شد در مشکل پیاده کردن ظرافت های فناوری معماری دید. نازی ها که نوآوری های معماری مبتنی بر «فرهنگ بلشویکی» می دانستند، آنها را نمی پذیرفتند اما در شرایطی که از هیج سنت معماری «ژرمانی» برخوردار نبودند، چاره ای نداشتند جز بازگشت به همان عناصر معماری کلاسیک و باستانی رومی – یونانی و یا رنسانس. در نهایت آنها فقط می توانستند برخی از شکل های را ساده تر کنند و این در طرح هایی که به دست خود هیتلر کشیده شده اند دیده می شود، آنها بعضی از الگوها را کنار می گذاشتند و به خصوص بر آن تاکید داشتند همه ابعاد را به غول آسا ترین شکل ممکن در بیاورند. در نهایت آنها مکتب کورنتی و به خصوص مکتب یونی را زنانه در نظر می گرفتند و ترجیح می دادند از دوریک استفاده کنند که به نظرشان دارای خصلتی مردانه بود.

در زمینه نظریه معماری، نازی ها از حد کلی گویی فراتر نمی رفتند و بدان بسنده می کردند که در نظریه معماری مبتذل ترین شعارهای سیاسی را پیش بگیرند. برای نمونه با «عینیت جدید» مبارزه می شد و آن را نوعی انحطاط ناشی از جمهوری وایمار در نظر می گرفتند. برعکس از «بازگشت به میهن»و همچنین از مفهوم «خون و خاک موطن» دفاع می شد. نازی ها زیبایی شناسی ماشینی را رد می کردند و همچنین ماتریالیسم دوره پیش از هیتلر را محکوم می کردند؛ اما هیچ یک از این سخنان شعار گونه هرگز به یک نظریه معماری که بتواند فراتر از گفتمان سیاسی برود تبدیل نشدند: «تو برای ملت آلمان راه هایی تازه را گشودی، تو آرمان های باستانی آلمان را به او بازگرداندی: ترس از خدا، عشق به میهن، سادگی و حقیقت را[…] تو به همه افراد ملت ما توانی تازه دادی […] » این ها جملاتی هستنند که اعضای اتحادیه معماران آلمان (B.D.A) خطاب به پیشوا در سپتامبر ۱۹۳۳ به بیان در آوردند. این زبان توخالی و کلیشه ای مشخصه اصلی زبان معماری دوازده سالی است که حکومت رایش «هزاران ساله» توانست عمر کند.

 

مطالب «پاره های هنر»، برگزدان ناصر فکوهی از تکه های کوچکی هستند برگزیده، از کتابی درباره گفتارهایی از اندیشمندان و نویسندگان جهان درباره رشته های گوناگون هنر و یا نظریه هنر به طور عام. این پاره ها، به تدریج در وبگاه «انسان شناسی و فرهنگ» منتشر می شوند. رفرانس های دقیق و برابرنهاده های فارسی، در انتشار نهایی این مجموعه به صورت کتاب، در اختیار خوانندگان قرار می گیرد. برای دستیابی به پاره های هنر پیشین روی برچسب پاره های هنر کلیک کنید. «پاره های هنر» و «پاره های معماری» به صورت متناوب هر هفته شنبه ها منتشر می شوند.