آیا افزایش اقبال به فال را میتوان نشانه افزایش «احساس ناامنی و عدم قطعیت» در جامعه دانست؟
ابتدا بگوییم در این زمینه متاسفانه مطالعات دقیق و گسترده و علمی را نداشتهایم و آنچه میگوییم بر اساس برخی از مشاهدات میدانی و مطالعات کیفی انجام شده است که این گزاره را نشان میدهند. در این حالت باید ابتدا موضوع را در سطح تاریخی و جهان شمول دید. چندین منشاء میتوان برای آن در نظر گرفت. نخست پیشینه تاریخی و سنتی پدیده: بنا بر شواهد و اسناد تاریخی، در جامعه ما همچون اکثر جوامع انسانی دیگر از دورههای باستانی تا دوران مدرن، باور به پدیدههای جادویی و ماورای طبیعی وجود داشتهاند. اسناد و پژوهشهای انسانشناختی از جمله در آثار ماکس وبر(۱)، امیل دورکیم(۲)، مارسل موس(۳)، کلود لوی استروس(۴)، ایوانز پریچارد(۵) برونیسلاو مالینوفسکی(۶) و تازهترین کارهایی که بر این موضوع از جمله در زمینه نفرین، طالع بینی، اظهار ارواح و غیره به صورت میدانی انجام شده ما را به آثار متاخرتری همچون کارهای ژان فاوره-سادا(۷) در فرانسه، دیوید زایتون در قبیله مامبیلا در نیجریه (۸) و به خصوص درباره ایران، به کارهای علیرضا دوستدار(۹) استاد دانشگاه شیکاگو درباره دعانویسی و عملکردهای مشابه در ایران میرساند. بنابراین با موضوعی بسیار جدی و مورد مطالعه روبرو هستیم. بسیاری از این مطالعات به روشهای احضار ارواح، پیشگویی و جادو از جمله «جادوی سفید» (تقاضای خوشبختی) و «جادوی سیاه» (نفرین) تخصص دارند. شواهد نیز به ما نشان میدهند که از لحاظ تاریخی هم «مشتری» و «هم تقاضای اجتماعی» برای این رفتارها وجود داشتهاند و هم کنشگران خاصی که با عناوینی چون «شمن»،«جادوگر»، «دعانویس»، «رمال» و غیره مسئول این کار بوده و در برابرش تقاضای دستمزد به صورت پول یا کالا و خدمات میکردهاند. این منشاء سنتی – تاریخی به ویژه در کشورهای کمتر توسعهیافته که مدرنیته در آنها متاخرتر است، بیشتر به چشم میخورد.اما حتی در کشورهای مدرن جهان نیز میتوان هنوز رفتارهایی مشابه را دید که دقیقا به این ریشههای روستایی بر میگردند. جادوگری و فالگیری هرچند در شهرهای باستانی بسیار رایج بودند، ریشه اصلیشان روستایی بوده است و در شهرهای مدرن عموما به حاشیه رانده میشوند و یا زیر تهدید قوانین ضد این گونه اعمال بوده و در رده شیادی و کلاهبرداری طبقهبندی میشوند. این ریشه برای کشور ما به خصوص تا دهه ۱۳۴۰ هنوز بسیار مطرح بود، زیرا سطح شهرنشینی زیر بیست درصد و سطح سواد و آموزش سواد زیر ده درصد بود. اما از آن زمان و به ویژه پس از انقلاب ۱۳۵۷، ما به موقعیت شهرنشینی شتابزده رسیدیم که امروز ۸۰ درصد از مردم را ساکن شهرها و کمتر از بیست درصد را در روستاها میبینیم. اما حتی روستاهای امروز نیز به نوعی مدرن شدهاند و سطح سواد و آموزش عمومی به شکل نسبتا کاملی تغییر کرده است.
از این میتوان این فرضیه را مطرح کرد که تقاضا و خواست اجتماعی برای این گونه رفتارها بیشتر روستایی و بیشتر در گروههای فرودست اجتماعی که از سرمایه فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی پایینی برخوردار هستد، وجود دارد. اما همانگونه که تجربه و مطالعات انجام شده در کشورهای اروپایی و آمریکا نشان میدهند، تقاضای اجتماعی را نمیتوان لزوما و منحصرا به فقرای اجتماعی یا فرهنگی محدود دانست. به دلایل گوناگونی از جمله اضطرابها و سردرگمیهایی که مدرنیته به وجود آورده، این تقاضا حتی در گروههای با سرمایه فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی بالاتر نیز مشاهده میشوند. اما چارچوبها و «صحنهپردازی»های عملی و زمینهسازیهای اجتماعی متفاوت و همین ممکن است ما را به آنجا بکشاند که تصور کنیم نباید این پدیده ها را با یکدیگر در آمیخت. برای نمونه اگر گروههای فرودست بیشتر به فالگیری و سرکتاب بازکردن و کارهایی از این قبیل باور دارند و به اصطلاح رایج به سوی «جادو و جنبل» میروند و خواستار دریافت معجون و پادزهر و چشم زخمی و سرکتاب باز کردن و دعانویسی وغیره میشوند؛ گروههای فرادست ممکن است همین رفتارها را در موقعیتهایی بزک شدهای مثلا جلسات فالگیری «شیک»، پیشگوییهایی بر اساس طالعبینی و «تارو» و حتی نوعی روانشناسی و مشاورههای و «جستجوی خوشبختی» زرد بجویند و سرابی کاذب نیز بیابند، اما ماهیت این دو یک چیز است. و اتفاقا یکی از شواهد و دادهای کیفی که به جز دادهها و تحقیقات میدانی میتوان برای گسترش این عملکردهای جادویی مطرح کرد، افزایش کاملا محسوس و قابل شمارش آگهیها و موسسات و مراکزی است که چنین کالاها و خدماتی را عرضه میکنند.
مردم دقیقا در چه موقعیتهایی بیشتر به فال و سرکتاب مراجعه میکنند؟
دلایل میتواند بسیار متفاوت و در طول زمان بسیار متغییر باشد. کما اینکه گفتم این روشها و تقاضا، قرنهاست وجود دارند و احتمالا همیشه وجود خواهند داشت. اما اگر از جنبه روانشناسی و موارد و مصادیق فردی و محدود بیرون بیاییم (که در تخصص من نیست) این رفتارها را میتوان از لحاظ تاریخی و از زاویه فرهنگشناسی و انسانشناسی در رده «جادو» قرار داد. انسانشناسان و جامعهشناسان نخستین در قرن نوزده این روشهای جادویی را در یک سیر تکاملی قرار میدادند. مثلا امیل دورکیم جامعهشناس فرانسوی و جیمز فریزر انسانشناس انگلیسی معتقد بودند که انسانها از قدیمیترین دورهها از سه مرحله گذشتهاند: ابتدا به جادو باور داشتهاند، سپس به باورهای دینی و سرانجام به علم که آنها، این را آخرین مرحله و قابل اطمینانترین مرحله میدانستند. اما مطالعات جدید این گونه رویکردهای خطی را زیر سئوال برد مثلا مطالعات پیتر برگر (۱۰) و توماس لوکمن (۱۱). و این در چندین جهت، اولا اینکه جادو و روشهای شبیه به آن از رویکردهای دینی و اعتقادی جدا هستند. ما در همه جوامع انسانی که شناخته شدهاند، اعتقادات دینی (یا باور به متافیزیک) را داشته و داریم، همچون نهادهای خانواده، اقتصاد و قدرت را. اما روشهای جادویی یک امر جهانشمول نیستند و در همه دورهها و تا امروز در همه جا وجود نداشتهاند. بنابراین میتوان گفت پدید آمدن و تدوام این روشها بسیار بیشتر از باورهای دینی و عقیدتی (سیاسی، ایدئولوژیک) و همچنین باورها و روشهای علمی، که نیازهایی بنیادین را در انسانها پاسخ میدادهاند ناشی از عوامل مقطعی (conjunctural) بودهاند. این گزاره را هم مطالعات تاریخی تایید میکنند و هم مطالعات بر جوامع مدرن معاصر. برای نمونه میدانیم که باور و استفاده از جادو (سیاه یا سفید) بسیار بیشتر در جوامع روستایی، فقیر، با سرمایههای اجتماعی و اقتصادی پایین رایج بودهاند و هستند تا در جوامع شهری، متوسط و مرفه با سرمایههای اجتماعی و اقتصادی بالا. همین امروز اگر مقایسهای بین جوامع توسعه یافته و ثروتمند و جوامع توسعهنایافته و فقیر انجام بدهیم به سرعت میبینیم که رواج این روشهای جادویی که در زبان متعارف بیشتر به آنها «خرافات» (superstition) گفته میشود در گروه دوم بسیار بیشتر است. بنابراین مطرح کردن یک رابطه علت و معلولی بین شکنندگی، فقر، نبود امکانات مناسب تحصیلی و فرهنگی در یک جامعه و یا سقوط این امکانات و موقعیتهای مناسب و از میان رفتنشان با بالا گرفتن روشهای جادویی و خرافاتی روشن است. در دورههای تاریخی نیز چنین بوده است. برای نمونه در اروپا و آمریکای سالهای شکوفایی (۱۹۵۰تا ۱۹۸۰) مردم به ساختارها، نهادهای رسمی، شبکه اجتماعی و به کنشگرانشان آنها در جوامع خود باور داشتند. میزان اعتماد اجتماعی به دانشمندان، دانشگاهیان، روحانیون، سیاستمداران و اقتصاددانان بسیار بالاتر از دهههای ۱۹۸۰ تا امروز بود. در حالی که پس از بحرانهای شدید اقتصادی و اجتماعی ۱۹۹۰ و سالهاسی ۲۰۰۰ تا امروز این باورها به شدت کاسته شده و میبینیم که نتیجه رویآوردن بسیار گستردهای به این گونه عملکردهای جادویی و باور هرچه بیشتر به نظریههای توطئه و البته نفی جریانهای منطقی و معتدل سیاسی و روی آوردن به جریانهای رادیکال و خشنونتطلب و طرفدارن نفرتهای نژادی و اجتماعی بوده است. در طول تاریخ اروپا و آمریکا نیز دورههای بحران (نظیر فاصله دو جنگ جهانی) چنین رویکردهایی را نشان میدهد.
در یک کلام میتوان گفت هراندازه اعتماد اجتماعی نسبت به کنشگران متعارف به هر دلیل ولی عموما به دلیل اقتدارگرایی و فساد سیاسی و اقتصادی، بیشتر شود، مردم به دلیل سرگشتگی و ابهام و نگرانی که نسبت به آینده خود دارند، و راهی برای پاسخ یافتن به انها در سپهر اجتماعی قانونی و متعارف نمییابند دست به دامان روشها نامتعارف جادویی و یا دستکم باور آوردن به این روشها از جمله توطئه باوری میشوند.
آیا هرچه آینده برای فرد مبهمتر باشد، میل او به دانستن آینده بیشتر میشود؟
دقیقا. اصولا تمرکز کنشگران اجتماعی در رفتارها و اندیشههایشان نه به موقعیت موجود بلکه بیشتر حسرت خوردن بر یک «گذشته» اغلب خیالین و یا بیشتر بر «آینده»ای باز هم مفروض و خیالین، هر دو گرایشهایی آسیبزا هستند. این دو رویکرد را میتوان «گذشتهگرایی» (passeism) و «آیندهگرایی» (futurism) نامید. در این دو گرایش به دلیل بنبست و ابهام و آشفتگی نظری و عملی که کنشگران اجتماعی نسبت به تنها موقعیت «واقعی» خود یعنی «حال» و به یک معنا «روزمرگی» خود دارند، یا به گذشتههای طلایی پناه می برند که با خیالبافی تصور میکنند چقدر موقعیت و حال و هوایی بهتری داشتهاند (یا نسلهای گذشتهشان داشتهاند) و یا به خیالپردازی درباره آینده پناه میبرند که باز در تصورتشان آن را آیندهای رویایی و طلایی میبینند یا برعکس آن را سیاه تصویر میکنند. بدین ترتیب بازار و درخواستی اجتماعی برای طبقه بزرگی از پوپولیسمها فکری و اجتماعی به وجود میآید. گروههایی تبلیغ آن گذشتهها را میکنند که در اغلب موارد متکثر و حتی متناقض هستند. اما بهر حال واقعیتی در آنها وجود ندارد و با تقلیل شدید واقعیتها و سادهسازی در رویدادها و پیچیدگیها ساخته شدهاند. کما اینکه امروز گروهی در جامعه ما از «دوران طلایی پیش از انقلاب» و یا حتی از «دوران طلایی پادشاهان باستانی» سخن میگویند و نظراتی به هم بافته و به هر کسی مایل باشد، میفروشند و گروهی دیگر همین کار با «دوران طلایی ابتدای انقلاب» یا باز دورتر «دوران طلایی دینی» باستان میکنند. در هر دو مورد ما با سادهاندیشی، تقلیلگرایی و چینشهای اختیاری برای تولید یک محتوای تصنعی و در خدمت جذب سادهانیشان روبرو هستیم. همین امر درباره آینده نیز به صورتهای مختلف وجود دارد و به شدت بازارش داغ است کما اینکه بسیاری از کسانی که تحلیلگر نامیده میشوند دائم در حال پیشگویی و ترسیم آیندههایی تیره و روشن هستند. اما آنچه عقلانیت علمی، اخلاق معنوی و عقل سلیم به ما میآموزد این است که هیچ راه حل سادهای وحود ندارد، جهان و واقعیتهایش را باید در پیچیدگیها، درروابط پویا و گریزان و در هم تنیدهاش درک کرد. تجربیات تاریخی از یک سو و چشماندازهای آتی در سوی دیگر تنها هنگامی به کار ما میآیند که نسبت به موقعیت کنونی خودمان اشرافی عقلانی و اخلاقی و علمی داشته باشیم. اما بهر رو تمایل به «پیشبینی» و یا «پیشگویی» آینده یک تمایل تقریبا همیشه آسیبزاست که به دلایل ناشی از فشار و سردرگمی در درک واقعیت زنان حال ایحاد میشود. هرچند اندیشیدن نسبت به گذشته (برای درس گرفتن از تجربه) و داشتن چشمانداز نسبت به آینده (برای برنامه ریزی بهتر) برای همه انسانها و جوامع ضروری هستند.
آیا فال در این شرایط واقعا برای فرد «پیشبینی آینده» است یا بیشتر ابزاری برای تحمل ابهام؟
فال و فال گرفتن در زبان و شیوههای فرهنگی ما دو معنا دارد. یکی معنایی که این گفتگو را به آن اختصاص داده بودید، یعنی اندیشه و رفتاری که به عملکردهای جادویی نزدیک است و درباره آن بسیار صحبت شد. این را یک آسیب دانستیم چه نسبت به گذشته و چه نسبت به آینده. اما فال و به ویژه آنچه در سنت ایرانی ما تفال (عموما با غزلیات حافظ) و در سنت اسلامیمان استخاره ( به قرآن مجید) مینامیم را نباید با سنت و رفتاری قدیمی و آسیبزا با عنوان عامیانه «سرکتاب بازکردن» اشتباه گرفت. هر چند ممکن بوده و هست که این کار نیز با استفاده از همین منابع یا منابع معتبر و ارزشمند انجام بگیرد. در واقع این رفتار که همان موضوع بحث ما در این گفتگو است ترکیبی از اشکال باستانی جادویی و باورهای متاخرتر دینی و اعتقادی و حتی فکری است. استناد و پرسش از یک متن یا منبع ارزشمند برای ما زمینهای است برای گونهای خوداندیشی با کمک اندیشهای که به آن باور داشته و به آن احترام میگذاریم تا به ما در تصمیم گیریهایمان کمک کند یا از تردیدها نجاتمان دهد و یا به اندیشههایمان شکوفایی ببخشد. در حالی که سرکتاب بازکردن، دعانویسی و اشکال دیگر جادو، چه برای درک گذشته باشد و چه برای پیشبینی آینده اگر از سر پدیده مُد و تقلید از دیگران نباشد، بدون شک از سر استیصال و ندانمکاری و نومیدی است و بهرحال رفتار و فکری آسیبزده و آسیبزاست. آنگونه که شما میگویید ما با تحمل ابهام روبرو نیستیم یعنی با یک نوع تسکین آگاهانه. این نکتهای است که گونه نخست یعنی تفال و استخاره باید جستجویش کرد. بلکه در اینگونه رفتارهای فالگیری ما با کنار زدن ابهام برای رسیدن به یک اعتقاد دروغین و خرافی روبروییم. تردید میتواند سبب اندیشیدن و راهگشایی منطقی باشد؛ اما کنار گذاشتن تردید بدون تعقل به باورهای خشکمغزانه(دگماتیک) دامن میزند.
آیا میتوان گفت فال نوعی پاسخ فرهنگی به شرایط اجتماعی ناپایدار است؟ توضیح دهید.
خیر، فال در معنایی که گفتم (یعنی نزدیک به جادو) پاسخی فرهنگی نیست بلکه نوعی دستکاری کمابیش خودخواسته فرهنگی است؛ یعنی گونهای سوءاستفاده از فرهنگ و باورهای سُست و فروپاشیده انسانهای مستاصل برای کشاندن آنها به یک موقعیت قابل تحمل و خیالین که ابتدا ممکن است از آن بسیار احساس رضایت کنند اما بیشک با یک فاصله برایشان تبدیل به یک موقعیت پرآشوبتر خواهد شد. میتوانم این رفتار را به گونهای تخدیر، همچون مشروبات الکلی یا مواد مخدر تشبیه کنم که نمیتوان آنها را پاسخهایی دارویی برای درمان یک بیماری دانست. در نهایت مشخصه تخدیرکننده آنها درد را کاهش میدهد اما بلافاصله خطرات بسیار بزرگتر برای فرد ایجاد میکند. اما همان تخدیر نیز ناپایدار است و پس از پایان گرفتن اثر تخدیر به موقعیتی دردناکتر منجر میشود. اما در اینکه رجوع به فالگیری و اعمال جادویی به دلیل بیثباتیها و فشارهای اجتماعی است این گزاره به طور کلی (نه در همه موارد) درست و قابل دفاع است و تحقیقات میدان نیز این امر را نشان میدهند. منتها شرایط ناپایدار اجتماعی عبارت بیش از اندازه گستردهای که شامل بسیاری از مسائل کوچک و بزرگ میشود. من فکر میکنم اگر بگوییم در برابر مشکلات سخت زندگی و در شرایط سردرگمی و استیصال بسیار بیشتر که این ها خود به دلیل محرومیت از سرمایههای فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی ِ ضروری برای یک زندگی سالم ، به وجود میآیند به واقعیت نزدیکتر هستیم.
.
چه تفاوتی میان جامعهای که آینده در آن قابل پیشبینیتر است با جامعهای که فرد مدام با تغییر، بحران و بیثباتی مواجه است، از نظر گرایش به چنین باورهایی وجود دارد؟
جامعهای که از آن صحبت میکنید، البته امروز در همه جای دنیا در حال تبدیل شدن به یک جامعه دستنایافتنی و آرمانی است، جامعهای است که در آن عدالت، آزادی، برابری، همبستگی اجتماعی برای همگان وجود داشته باشد؛ جامعهای که به نسبت قابل توجهی بر پایه راستگویی و صداقت و مهربانی و سادهزیستی وهمدلی بین مردم بنا شده باشد و نه بر اساس نفرت و خشونت و تقلب و فساد و زورگویی و استبداد و ظلم و توحش و دروغ و خودنمایی و فخرفروشی؛ جامعهای در آن اخلافات طبقاتی محدود، تحرک اجتماعی ممکن، طبقه متوسط بزگ، و رفاه و نیازهای اولیه زندگی برای همگان یا اکثریت بزرگ مردم فراهم باشد. و همانگونه که گفتم در حال حاضر هیچ جامعهای را نمیشناسم که به همه این ها دست یافته باشد اما مسئله را باید به صورت نسبی نگاه کرد. هر جامعهای و مردمش همیشه به نسبت گذشته و حال و انتظاری که از آینده دارند، به نسبت همسایگان و مردم دیگری که با خود قابل مقایسه میدانند و واقعا هستند و به نسبت جریانهایی که در جامعهشان در حال اتفاق افتادن است، خود را در موقعیتی نسبتا باثبات یا بیثبات ارزیابی میکند. شاخصهای شناخته شدهای هم البته در این زمینه در سطح مباحث توسعه وجود دارند از جمله شاخص معروف سازمان ملل با عنوان «شاخص خوشبختی» (۱۲) و رضایت از زندگی. در این حالت هر اندازه جامعه از مشخصات مثبت نخست دور شده و در مشخصات منفی بعدی بیشتر فرو برود و به خصوص هر اندازه امید و اعتماد اجتماعی فروپاشی کند، شکننده تر میشود. تفاوت میان این طیف در میان دو گونه جامعه، بسیار روشن و برای همگان قابل درک است. تلاش دولت ها برای آنکه از طریق پروپاگاند سیاسی و تبلیغات مردم خود را فریب دهند عموما هیچ تاثیری در واقعیت های اجتماعی ندارد و دیر یا زود حتی اثرات کوتاه مدت و محدودش را نیز از دست می دهد. و مردم به شرایط استیصال و ناامیدی و انفعال میرسند که حاصلش افزایش شدید خشم و نفرت و خشونت و رفتارهای غیرعقلانی در همه زمینهها و بالا رفتن جدی خطر طغیانهای خشونتبار و شورشی است که البته یکی از همین رفتارهای غیرعقلانی نیز روی آوردن به جادو و فالبینی است و اما باز هم تذکر میدهم دلایل توجه به این روشها را صرفا نباید در بُنبستهای اجتماعی گسترده جُست بلکه میتوانند به دلیل مصیبتهای فردی در اشخاصی که شناخت و امتیازات لازم برای زندگی در جهان امروز را ندارند باشد و حتی در نزد کسانی که از سر سرگرمی و مُد به این روشها روی میآورند، مشاهده شوند.
آیا میتوان فالگیری را نه علت، بلکه علامتی از افزایش نااطمینانی اجتماعی دانست؟
وجود فالگیری از باستانیترین جوامع تا مدرنترین و پیشرفتهترین و مرفهترین جوامع امروز مشاهده و ثبت شده است. اینکه امروز ما در تهران باشیم یا پاریس یا لندن یا نیویورک یا دهلی و بمبئی، … بهر حال به سرعت میتوانید شبکهای از فالبینها و احضارکنندگان ارواح و جادوگران را پیدا کنیم؛ دلیلش هم گفتم به قدمت و ریشه دار بودن این عملکردها در فرهنگهای انسانی بر میگردد و بحثهای مفصلتر اجتماعی و فلسفی نیز دارد که جایش در این گفتگوی کوتاه نیست رابطه علت و معلولی مستقیم و همیشگی و ثابت میان وجود فالگیری و افزایش نااطمینانی اجتماعی وجود ندارد اما به طور نسبی میتوانیم بگوییم که شرایط بیثباتی و نبود عدالت و شناخت فرهنگی و آزادیهای اجتماعی و سیاسی و اقتصادی، شرایطی مناسبتر برای رشد این عملکردها هستند. همان چیزی که میتوانیم درباره مواد مخدر و مواد الکلی و فحشا و فساد و مافیاها و بسیاری دیگر از پدیدههای منفی اجتماعی بگوییم و اینها موقعیتهایی هستند که بر یکدیگر اثر تصاعدی دارند و سبب روی آوردن به جادو و فالگیری دارند اما وجود فالگیری و جادو نیست که این عوامل را تشدید کند.
چرا مدرنیته و تکنولوژی نتوانستهاند این نوع باورها را حذف کنند و حتی گاهی به بازتولید و دیجیتالی شدن آنها کمک کردهاند؟
به دلیل آنکه تمایل به این گونه رویکردها بسیار عمیقتر و با عمری بسیار طولانیتر از فناوریهای مدرن هستند. در ابتدا گفتم که در آغاز قرن بیستم علم رو به رشد سبب شده بود که بسیاری از پژوهشگران بر این باور باشند که سرانجام علم همه اشکال باورهای غیرعلمی، اعم از جادویی و معنوی و غیره، را از میدان به درمیکند در حالی که آنچه شاهدش شدیم این بود که این رویکردها خود را در علم و کنشگرانش نیز بازتولید کردهاند و امروز میتوان از روشهایی شبیه با جادو و فالبینی علمی هم صحبت کرد و برایش مثال آورد.
آیا ما با بازگشت خرافه مواجهیم یا با «دیجیتالی شدن خرافه»؟
صد در صد، منتها نه لزوما با انقلاب دیجیتالی. از همان ابتدا که علم شروع به گسترش کرد (و نه آغاز خود علم که بسیار قدیمی تر و در محافل بسیار محدودتری انجام میشد) ما با سوء استفاده از باورهای علمی و گاه با انحراف از این ایدهها برای سخت گونهای باورها و «ادیان» جدید روبرو بودیم . به همین دلیل است که واژه علم زدگی (scientism) مطرح شد. شاید بتوانیم بگوییم قرن بیستم بیشترین موقعیتهای علمزده را ایجاد کرد زیرا این قرنی بود که دموکراتیزاسیون فرهنگی اجتماعی و حتی سیاسی با گسترش بزرگ کشفیات علمی همراه شد و بدین ترتیب پوپولیسمهای علمی زیادی را به وجود آورد و خرافات زیادی که کاملا از همان دست خرافات مردم عامی است. حتی در قرن بیستم و سیستمهای دانشگاهی ما با همین علمزدگی عامیانه روبرو بوده و هستیم. نگاه کنید به مقالات علمی دانشگاهی که با پُرکردن خود با اسامی و نقلقولهای بیپایان درپی توجیه علمی خود هستند و در این روش، همان گونه که بوردیو به خوبی بر این نکته در نظریاتش درباره دانش و دانشگاه که من ارائه دادهام (۱۳) تاکید میکند، دستگاه دانشگاهی نوعی خرافات جدید ایجاد میکند که بسیاری پشت آنها پنهان شده و عملا همان رفتاری را میکنند که فالبینان نسبت به پیشبینی و یا تفسیرهای خودمحوربین از گذشته. این را میتوان خرافیشدن و یا انحراف پوپولیستی علم نامید که کاملا باید آن را از عمومی کردن علم و گسترش آن به زبان ساده جدا کرد. همان طور که کتابهای زرد علمی (که چیزی در رده فالبینی هستند) را باید از کتابهای آشنایی به زبان ساده با علوم را از یکدیگر جدا کرد.
آیا فالگیری واقعا با سطح تحصیلات و طبقه اجتماعی رابطه مستقیم دارد یا این تصور که «آدم تحصیلکرده خرافاتی نیست» خودش یک کلیشه است؟
به طور عام، بله. اما اگر وارد نوع خرافات بشویم مسئله پیچیده تر میشود. به عنوان مثال اینکه یک آدم دانشگاهی و تحصیلکرده با سرمایههای بالای فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی، تمایل چندانی نداشته باشد که نزد یک فالگیر برود و این رفتار ممکن است از یک فرد بدون چنین سرمایههایی بیشتر سر بزند، نسبتا درست است. اما همین فرد تحصیلکرده ممکن است نه فقط به آن روشها به دلایلی متفاوت تمایل داشته باشد بلکه اشکال دیگری از شیوههای جادویی را نیز ممکن است برای خود بیابد مثلا روی به یک «مرید» علمی بیاورد و یا خود را غرق در نقل قولها و استنادهایی کند که باوری کورکورانه به آنها دارد. بنابراین آنچه مطالعات در این زمینه نشان میدهند بستگی به سطح تعریفی دارد که ما به خرافه و جادو و فالبینی میدهیم. اما این را هم بیافزاییم همین تحقیقات در طول سالهای اخیر نشان میدهند که مراجعه به فالبینها و احضارکنندگان أرواح همواره در نزد افراد تحصیلکرده و برخوردار جامعه نیز وجود داشتهاند و دارند. در این زمینه فکر میکنم بخشی از گزارش موسسه بسیار معتبر نظرسنجی افکار عمومی فرانسه (IFOP ) بسیار گویا باشد و آن را در این جام میآورم. زیرا نشان میدهد چگونه فالبینی با نامهای جدیدی که گاه پیراروانشناسی یا امور غیب و غیره نام گرفته به دلیل شرایط بیثبات و پُردغدغه جهان توسعهیافته رو به رشد است. در بخشی از این گزارش مفصل که در سال ۲۰۲۰ انجام شده جنین میخوانیم:
۱. برخلاف برخی تصورات رایج که گرایشهای موسوم به شبهعلوم را به باورهایی تاریک، مبهم و حاشیهای تقلیل میدهند، شبهعلوم پدیدهای فراگیر و مورد اقبال اکثریت ایجاد کردهاند: ۵۸ درصد مردم اعلام کردهاند که به دستکم یکی از حوزههای شبهعلمی باور دارند؛ از جمله طالعبینی (۴۱ درصد)، کفبینی یا خطوط کف دست (۲۹ درصد)، جادوگری (۲۸ درصد)، فالبینی/پیشگویی (۲۶ درصد)، عددشناسی (۲۶ درصد) و فال ورق/کارتخوانی (۲۳ درصد).
۲. این پدیده فقط گسترده نیست، بلکه دستکم طی دو دهه گذشته بهطور مستمر رو به افزایش بوده است:
• باور به طالعبینی نسبت به سال ۲۰۰۰، ۸ درصد افزایش یافته و امروز به ۴۱ درصد رسیده است.
• باور به پیشگوییهای فالگیران نیز طی بیست سال بهطور پیوسته افزایش یافته است (۸ درصد افزایش) و اکنون به ۲۶ درصد رسیده است.
۳. این باور به شبهعلوم در عمل نیز نمود پیدا میکند: بیش از یکچهارم فرانسویها (۲۶ درصد) دستکم یک بار در طول زندگی خود به یک متخصص در این زمینهها مراجعه کردهاند؛ از این میان، ۱۸ درصد برای طالعبینی، ۱۴ درصد برای فالبینی/پیشگویی، ۱۰ درصد برای فال کارت و ۶ درصد برای عددشناسی مراجعه کردهاند.
۴. در اینجا نیز، اگر افزایش مراجعه به فالگیران را ملاک قرار دهیم، به نظر میرسد این پدیده در طول سالها گسترش یافته است: میزان مراجعه به فالگیران بین سالهای ۱۹۸۶ و ۲۰۲۰، پنج واحد درصد افزایش یافته است.
۵. شایان توجه است که مراجعه به شبهعلوم برای یافتن کلیدی جهت توضیح وضعیت یا شرایط زندگی فرد، در جریان بحران بهداشتی نیز رواج نسبتاً زیادی داشته است؛ بهگونهای که ۲۰ درصد از افرادی که به این حوزهها گرایش دارند، در همان سال برای دریافت نظر یک متخصص درباره کووید-۱۹ به او مراجعه کردهاند. (۱۴)
افزون بر این گزارش مقالات زیادی نیز در سالهای اخیر منتشر شدهاند که نشان میدهند این قبیل روشها بازار بزرگی میلیاردی به وجود آوردهاند . در این زمینه مقاله اکونومیست در سال ۲۰۲۵ هم اهمیت این بازار و هم گرایش شدید نسلهای آخر جوانان (نسل زد) و تاثیر فناوریهای جدید از جمله هوش منوعی در رشد این بازار را نشان میدهد(۱۵). در نهایت فکر میکنم در همه این موارد به صورت عمیق میتوان به تحلیل عمیق میرچا الیاده فیلسوف مجار ارجاع داد که نیاز به باورهایی فراتر از موقعیت سرگشته و ناآرام و پر از خشونت انسان مدرن را امری ناگزیر میداند (۱۶).
منابع:
۱-Max Weber, The Sociology of Religion (1920)
۲-Émile Durkheim, Les Formes élémentaires de la vie religieuse (1912)
۳-Marcel Mauss, Esquisse d’une théorie générale de la magie (1902–۱۹۰۳)
۴-Claude Lévi-Strauss, «Le sorcier et sa magie» (۱۹۴۹) ; «L’efficacité symbolique» (۱۹۴۹)
۵-E. E. Evans-Pritchard — Witchcraft, Oracles and Magic among the Azande (1937)
۶- Bronisław Malinowski — Magic, Science and Religion (1948)
۷- Jeanne Favret-Saada, Les mots, la mort, les sorts: La sorcellerie dans le Bocage. Paris: Gallimard, 1977
۸-Les Mambila spider divination; David Zeitlyn, “Divinatory Logics: Diagnoses and Predictions Mediating Outcomes,” Current Anthropology, 2012.
https://www.journals.uchicago.edu/doi/abs/10.1086/666829
۹- Alireza Doostdar — Fantasies of Reason: Science, Superstition, and the Supernatural in Iran
https://divinity.uchicago.edu/directory/alireza-doostdar
https://press.princeton.edu/books/paperback/9780691163789/the-iranian-metaphysicals
۱۰-Peter Berger & Thomas Luckmann, The Social Construction of Reality (1966)
۱۱-Thomas Luckmann, The Invisible Religion (1967)
۱۲- World Happiness Report 2026
https://www.worldhappiness.report/
۱۳- فکوهی، ناصر،بوردیو و میدان دانشگاهی(جلد دوم)، تهران،موسسه مطالعات فرهنگی و اجتماعی وزارت علوم،۱۴۰۴.
۱۴-https://www.ifopgroup.com/article/les-francais-et-les-parasciences/il$kdk
۱۵-The Economist
https://www.economist.com/culture/2025/01/15/astrology-is-booming-thanks-to-technology-and-younger-enthusiasts
۱۶-Eliade, Mircea. The Sacred and the Profane: The Nature of Religion. Translated by Willard R. Trask. New York: Harcourt, Brace & World, 1959.
روزنامه اعتماد / شانزده شهریور ۱۴۰۵
لینک مطلب
https://etemadnewspaper.ir/fa/Main/Detail/252309/%D8%AF%D8%B1-%D8%AC%D8%B3%D8%AA%E2%80%8C%D9%88-%D8%AC%D9%88%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%B4%D8%A8%D8%AE%D8%AA%DB%8C