واژه نامه بوردیو (۳۹): فرهنگ مردمی

فرهنگ مردمی

« کیش “فرهنگ مردمی”، اغلب، صرفا نوعی واژگونی کلامی و بی تاثیر و در نتیجه تصنعا انقلابی است، نوعی نژاد پرستی طبقاتی که عملکردهای مردمی را به سطح نوعی بربریت یا ابتذال تقلیل می دهد: برای نمونه، برخی از مراسم تجلیل از زنانگی که [در واقع] کاری نمی کنند جز تقویت سلطه مذکر. این شیوه ای است در نهایت بسیار سهل و ساده در احترام گذاشتن به «مردم» و تقدیر ظاهری از آنها که [در حقیقت] کمک می کند بتوان آنها را درون خودشان اسیر نگه داشت و یا ایشان را واداشت محرومیت های خود را به ظاهر انتخاب هایی [آزاد] یا موفقیت هایی ارادی وانمود کنند. این امر از هر لحاظ به سود [کسانی است که ] تظاهر به نوعی سخاوتمندی انقلابی و متناقض می کنند ولی در عین حال هیچ چیز را تغییر نمی دهند؛ گروهی از طریق فرهنگ (یا زبان) واقعا خاص خود یعنی زبانی فرهیخته و توانا به تحمل انقلابی بودن متمایز خویش ؛ و گروهی دیگر با فرهنگ یا زبانی خالی از هرگونه ارزش اجتماعی یا زیر سلطه بی اعتباری هایی خشونت آمیز که بتوان با یک جعل ساده نظری و خیالین، به آنها اعتبار بخشید.»
( تاملات پاسکالی، صص. ۹۱-۹۲، انتشارات سوی، ۱۹۹۷).

CULTURE POPULAIRE
« Le culte de la « culture populaire » n’est, bien souvent, qu’une inversion verbale et sans effet, donc faussement révolutionnaire, du racisme de classe qui réduit les pratiques populaires à la barbarie ou à la vulgarité : comme certaines célébrations de la féminité ne font que renforcer la domination masculine, cette manière en définitive très confortable de respecter le « peuple », qui, sous l’apparence de l’exalter, contribue à l’enfermer ou à l’enfoncer dans ce qu’il est en convertissant la privation en choix ou en accomplissement électif, procure tous les profits d’une ostentation de générosité subversive et paradoxale, tout en laissant les choses en l’état, les uns avec leur culture ou leur (langue) réellement cultivée et capable d’absorber sa propre subversion distinguée, les autres avec leur culture ou leur langue dépourvues de toute valeur sociale ou sujettes à de brutales dévaluations que l’on réhabilite fictivement par un simple faux en écriture théorique. »

in Méditations pascaliennes, pp.91-92, Seuil, 1997
« اما من فکر می کنم که در نهایت روش هایی بسیار سهل و ساده هم برای احترام گذاشتن [ظاهری] به مردم وجود دارد که شامل محصور کردن آنها در آنچه هستند و می توان گفت واداشتن آنها به اینکه محرومیت خود را نوعی انتخاب خود خواسته یا دستیابی به هدفی غائی وانمود کنند می شود. کیش فرهنگ مردمی (که پارادایم تاریخی آن در پرولتکولت* مشاهده می شود) نوعی جوهر گرایی است. به همان گونه ای که در نژاد پرستی طبقاتی شاهد تقلیل دادن عملکردهای مردمی به بربریت هستیم. و اغلب، این در واقع چیزی نیست جز نوعی واژگونی تصنعا رادیکال: این امر در حقیقت سبب می شود نوعی انقلابی گری ظاهری یا نوعی رادیکالیسم شیک، به دست بیاید بدون آنکه تغییری در چیزها اتفاق بیافتد؛ برخی این کار را با فرهنگی واقعا فرهیخته و توانمند به تحمل زیر سئوال بردن خود انجام می دهند، و برخی دیگر با فرهنگی که به شکلی مسخره و خیالین اعاده حیثیت یافته است. زیباگرایی عوام گرایانه باز هم یکی از اثرات، بی شک، غیر قابل انتظار انحراف مدرسی است، زیرا سبب نوعی جهانشمولیت یافتن محسوس، از نقطه نظر مدرسی، می شود که به هیچ رو همراه با اراده ای برای جهانشمولیت دادن به شرایط امکان یافتن این نقطه نظر نیست.
[…] با مشاهده ساده این امر می توان به برنامه ای اخلاقی یا سیاسی و خود، بسیار ساده، رسید: اینکه میان عوام گرایی و محافظه کاری ، بدیلی وجود ندارد، اینکه اینها دو شکل از جوهر گرایی هستند که تمایل به حفظ موقعیت موجود دارند و برای این کار صرفا بر جهانشمولیت بخشیدن به شرایط دست یابی به امر جهانشمول کار می کنند.»
(منطق عملی ، صص. ۲۳۲-۲۳۳).

 

 

« Mais je crois qu’il est des manières, très confortables en définitive, de respecter le peuple, qui reviennent à l’enfermer dans ce qu’il est, à l’enfoncer, pourrait-on dire, en convertissant la privation en choix électif ou en accomplissement ultime. le culte de la culture populaire (dont le paradigme historique est le Proletkult) est une forme d’essentialisme, au même titre que le racisme de classe qui réduit les pratiques populaires à la barbarie — et dont il n’est, bien souvent, qu’une inversion, faussement radicale : il procure en effet les profits de subversion ostentatoire, du radical chic, tout en laissant les choses en l’état, les uns avec leur culture réellement cultivée, et capable d’absorber sa propre mise en question, les autres avec leur culture dérisoirement et fictivement réhabilitée. L’esthétisme populiste est encore un des effets, sans doute les plus inattendus, du scholastic bias, puisqu’il opère une universalisation tacite du point de vue scolastique qui ne s’accompagne nullement de la volonté d’universaliser les conditions de possibilité de ce point de vue.
[…] Constat simple qui conduit à un programme éthique ou politique, lui-même très simple : on ne peut échapper à l’alternative du populisme et du conservatisme, deux formes d’essentialisme tendant à consacrer le statu quo, qu’en travaillant à universaliser les conditions d’accès à l’universel. »

(in Raisons pratiques, pp.232-233, Seuil, 1994)