انسان شناسی آسیب های روزمره (۴) : خودنمایی

خودنمایی به ویژه در قالب اشکال اقتصادی آن که با واژه «ولخرجی» برای همگان آشناست، پدیده ای است جهانشمول و بسیار شناخته شده که افزون بر مطالعات روان شناسی، مطالعات جامعه شناسی و انسان شناسی بی شماری بر آن انجام گرفته است. انسان شناسان، با حرکت از مباحث نظری مارسل موس در رساله اش در باب «هدیه» و سپس نظریات مالینوفسکی درباره مناسک بومیان استرالیا، با این پدیده در چارچوب مناسکی آن با عنوان «پتلاچ»…(potlatch) آشنا هستند: جشنی پرشکوه که در طول آن صاحب مجلس به شدت با بخشش به این و آن و با هزینه و ولخرجی های به ظاهر غیر منطقی خود اموال خود را نابود می کند تا نشان دهد می تواند این کار بکند، اما منطق روشنی مبتنی بر «مبادله» در کار است، زیرا با نشان دادن قدرت «ولخرجی» و با امتیاز دادن به این طریق، صاحب مجلس، امتیازات دیگری در زمانی دیگر به صورت مستقیم یا غیر مستقیم دریافت می کند. در جامعه شناسی، تورستن وبلن، جامعه شناس و اقتصاد دان آمریکایی اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیسم با کتاب معروفش «نظریه طبقه تن آسا» (۱۸۹۹) در موقعیت خاصی که آمریکا الگویی جهانی برای گذار به ثروت های بادآورده را به جهان می داد، موضوع مصارف تجملی (conspicuous consumption) آغاز گر مطالعاتی بود که اوج آنها را در کتاب «تمایز» پیر بوردیو(۱۹۷۹) می بینیم که در آن بوردیو برخلاف وبلن که مصرف تجملی را شکلی پیش صنعتی می شمارد، بیشتر بر جنبه تمایر دهنده مصرف تاکید دارد. پس از این مطالعات کلاسیک نیز، تازه به دوران رسیدگی کسانی که از جهان افسرده و بی تجمل کمونیسم روسی برون می آمدند و در بدترین نوع سرمایه داری تجملی فرو میرفتند، واژه «نوکیسه گان»(nouveaux riches) ابداع شد.

اما خودنمایی در جامعه ما از چه جنسی است؟ می توان گفت متاسفانه و به صورت خیرت انگیزو گسترده ای از همه این اشکال. از لحاظ اقتصادی، ورود درآمد نفتی به ایران سبب شد که منبعی برای ثروتمند شدن ساده و بدون هیچ کفایتی فراهم شود که بیشتر از آنکه برای رسیدن به آن نیاز به اطلاعات و دانش و مهارت باشد، فرومایگی و فاسد بودن و دنباله روی و بی شخصیتی را طلب می کرد: صفاتی که در پنجاه سال اخیر هرگز با کمبود آنها در جامعه خود روبرو نبوده و برعکس شاهد صعود حیرت آورشان در همه عرصه ها بوده ایم. روستاییانی که به شهرها مهاجرت می کردند یا به صورت نطفه ای از این صفت برخوردار بودند که در شهر در آنها تشدید می شد و یا آن را به صورتی خودکار درشهر با اقتصاد انگلی اش تجربه کرده، درونی می کردند. بدین ترتیب به ویژه با گستره بزرگ مهاجرت ها در فاصله ۱۳۳۰ تا ۱۳۷۰، ترکیبی هیولا وار پا به عرصه می گذاشت: موجوداتی که ظاهرا از پایین ترین لایه های جامعه ای فقر زده و محروم از همه چیز بیرون آمده بودند و به ناگهان به همه ثروت های مادی قابل تصور می رسیدند. یا کسانی که از موقعیتی روستایی و بی بهره از هر قدرتی ناگهان خود را در راس قدرت های مهمی می یافتنند با هزاران نفر در زیر دستور و اراده شان. البته این امر را نمی توان به مهاجرت روستا – شهری محدود کرد بلکه در خود شهرها نیز با زیر و روشدن گروه های قدرت و ثروت به شدت قابل مشاهده بود.

در این حال، چنین گروه ها همواره وحشتی وسواس آمیزداشتند: احساس خطر از اینکه به وضعیت پیشین خود بازگردند. هم از این رو چنان در رذالت و شرارت پیش می رفتند که گوی سبقت را از تمام پیشینیان خود می بردند و افزون از این، دائم قدرت فیزیکی خود، قدرت مالی خود، و رفته رفته قدرت و سرمایه فرهنگی خود (تحصیلات و مدارک) را به رخ همه و به ویژه کسانی که از این قدرت ها محروم بودند می کشیدند تا هم به دیگران و هم به خصوص به خود اطمینان خاطر بدهند که واقعا صاحب این همه ثروت و قدرت و «فرهنگ» و «دانش» هستند. خود نمایی بدین ترتیب به صورتی گسترده در تمام اقشار و گروه ها و به نمایش کشیدن همه چیز رشد کرد و چون اقتصاد به سمت پولی شدن می رفت، برای بسیار از «نوکیسگان» اقتصادی و فرهنگی، پول به معیار همه ارزش ها تبدیل شد که به آنها امکان می داد همه چیز را بخرند: از سمت های مدیریتی گرفته تا مدارک دانشگاهی، از مسکن های کاخ مانند تا سبک های زندگی اشرافی و به اصطلاح «مدرن غربی». و خودنمایی بدون شک مرحله بعدی بود که باید به میان می آمد و همه چیز را به فساد می کشید: کسانی که مدیریت برای خود خریده بودند به هر قیمیتی تمایل داشتند که کار پیشینیان خود را نفی کرده و دائما از خود طرح های ویرانگری عرضه کنند که بهای تخریبش را دیگران باید می پرداختند؛ آنهایی به مدارک تحصیلی بالا رسیدند، دوست داشتند بقیه آنها را «پروفسور» و «استاد» و «دکتر» خطاب کنند، دائما واژگان انگلیسی و فرانسه در صحبت هایشان به کار میبردند، از «تجربه زندگی در خارج» صحبت می کردند و نام های این و آن متفکر مشهور و مدرن و «پسا مدرن» را بر زبان می راندند؛ گروهی که ختی به دانشگاه راه نبرده بودند به برکت پول خود می توانستند در کلاس های لوکس و روشنفکرانه پای صحبت کسانی – که آنها هم پیش از ایشان این مسیر را رفته بودند و حلا به مرادی برایشان تبدیل شده بودند – بنشینند و کتاب های «اساتید» ایرانی و خارجی را زیر بغل بزنند، در کتابخانه های مدرن رژه بروند و در کافه های «روشنفکرانه» قهوه بخورند یا به تماشای نمایشگاه دوستان بروند، برخی هم گه شانس بیشتری داشتند، از اینکه اینجا و آنجا عکس خود را با تیترشان چاپ شده می دیدند و کتاب های تالیف و ترجمه خود را در ویترین مغازه ها، لذت می بردند و برای این کار حاضر بودند پول زیادی هزینه کنند تا کسانی دیگر برایشان کتاب در بیاورند و یا مقاله بنویسند و از آن بدتر خود می توانستند ناشر کتاب و نشریه و روزنامه بشوند. آنها مسکن های پر شکوه به دست آورده بودند، آنها مهمانی های عجیب و غریب می دادند، آ«ها جلسات تماشای فیلم خانگی می گذاشتند و یا در جشنوارهای داخلی لباس ها و آرایششان را به نمایش می گذاشتند و همه را به تماشای «ثروت» خود فرامی خواندند و آنها که سبک های زندگی جدید برای خود ساخته بودند از این پس قرار خود را در استخرهای لوکس یا در سوناها می گذاشتند و کلوب های اشرافی به راه انداختند. آنها با اشرافی گری و نوکیسگی، خرید خودروهای میلیاردی و لباس های میلیونی، حقارتی طولانی مدت را جبران می کردند وهراسی بیمار گونه از اینکه همه این ها روزی به پایان برسند و آنها مجبور باشند به یک زندگی که دیگر آن را حقیر می پنداشتند بازگردند، مجبور به زحمت کشیدن برای نان درآوردن بشوند، کسی از آنها واقعا برای مدارکشان حسابی پس بخواهد و یا منشاء ثروت هایشان از آنها پرسیده شود. بدین گونه بود که خودنمایی به ابزاری تبدیل شد در آن واحد برای به خلسه در آمدن در یک جامعه بیمار و یک راه مطمئن برای خودکشی اجتماعی.

 

 

این مطلب در چارچوب همکاری رسمی انسان شناسی و فرهنگ و روزنامه آرمان منتشر می شود.