مهاجرت : مسئله ای همواره مطرح در جهان

ژوزف آلفرد گرینبلت ترجمه ناصر فکوهی

یکی از مشخصات جوامع انسانی همواره حرکات افراد از نقطه ای به نقطه دیگر بنا بر نیازهایشان به انگیزه یا زیر فشار موقعیت های اقلیمی، اقتصادی و سیاسی بوده است. در سال ۲۰۰۵، یعنی در آغاز قرن بیست و یکم، از ۵/۶ میلیارد نفر مردم جهان ۱۹۱ میلیون نفر (۳ درصد کل جمعیت جهان) در کشوری به جز کشور ی که در آن زاده شده بوده اند، زندگی می کردند. مهاجران ۱ درصد از جمعیت آسیا و آمریکای لاتین، ۲ درصد از جمعیت آفریقا، ۹ درصد از جمعیت اروپا و ۱۴ درصد از جمعیت آمریکای شمالی را تشکیل می دادند. پدیده مهاجرت هر چند پدیده ای باستانی است اما تنها در دوره ای متاخر به مسئله ای اساسی بدل شده است. این امر به خصوص درباره کشورهای توسعه یافته صادق است که در آنها با ظهور هر چه بیش از پیش مهاجران غیر قانونی روبرو هستیم.

اما پیش از آنکه اعداد دیگری را مطرح کنیم، باید بر این نکته پای فشاریم که اطلاعات مربوط به مهاجرت بسیار ناکامل هستند. پیش از هر چیز خود مفهوم «مهاجر» به صورت کاملا دقیقی تعریف نشده است. برای یک جمعیت شناس مفهوم «مهاجر» (migrant)می تواند به معنی کسی باشد که محل زندگی خود را تغییر داده است ولی این مفهوم در قالب واژه دیگری یعنی «درون کوچنده»(immigré) به معنی کسی است که در جایی به جز محل تولد خود زندگی می کند و این امر لزوما ربطی به ملیت او ندارد . با این وجود در نزد مردم، عموما ما با در هم آمیختگی میان دو مفهوم «مهاجر» و «خارجی» روبروئیم که خود را در قالب جملاتی همچون «کودکی از والدین خارجی یا مهاجر» نشان می دهد. ما از آماری که به محل تولد مهاجران مربوط می شود برخوردار نیستیم و آمار منتشره درباره مهاجران در واقع آمار مربوط به خارجی هایی است که شامل بسیاری از افراد زاده یک کشور از والدین خارجی نیز می شود.

افزون بر این ، آمار مربوط به حرکات مهاجرت بسیار ناکامل هستند. این امر حتی در کشورهایی با دستگاه های آماری بسیار خوب نیز صادق است، زیرا در آمار این کشورها نیز مهاجران معمولا به حساب آورده نمی شوند. بنابراین بهتر آن است که کار خود را بیشتر بر انباشت های مهاجران متمرکز کنیم و کمتر به جریان های مهاجرت بپردازیم. بنا بر تعریف ، آماری رسمی درباره شمار مهاجران فیر قانونی وجود ندارد و در این مورد می توانیم تنها به تخمین های بسیار نسبی بسنده کنیم. موقعیت در کشورهایی که به تازگی تاسیس شده اند، برای مثال دولت های حاصل از فروپاشی شوروی سابق و یا یوگسلاوی از این نیز پیچیده تر هستند زیرا از میان رفتن مرزهای پیشین و ظهور دولت های جید سبب آن شده است که میلیون ها چه مهاجران داخلی و چه فرزندان این مهاجران، درون کشور خود بدون آنکه جا به جایی اتفاق افتاده باشد به افراد «خارجی» بدل شوند و یا ناچار به مهاجرت به کشور دیگری شوند تا درون قومیتی قرار بگیرند که به آن تعلق دارند.

استثناء فرانسوی

سال ها است که مسئله مهاجرت بدل به موضوعی اساسی در کشورهای اتحادیه اروپا شده است. در ایالات متحده نیز مدتی است که این دغدغه ایجاد شده است. در سال ۲۰۰۵، ۳۷ میلیون نفر، یعنی ۱۰ درصد از ۳۸۵ میلیون جمعیت اتحادیه(۱۵ کشور) مهاجر بودند یعنی در کشوری به جز کشور محل اقامتشان به دنیا آمده بوده اند. در ایالات متحده رقم مهاجران به ۳۸ میلیون نفر (۱۳ درصد) در سال ۲۰۰۵ می رسید در حالی که در ۱۹۷۰ تنها ۱۰ میلیون نفر (۵ درصد) مهاجر در این کشور وجود داشت. افزایش رقم مهاجران بنا بر کشور بسیار متفاوت بوده است. فرانسه که پس از لوکزامبورگ بیشترین تعداد مهاجران را در ۱۹۷۰ داشت (۵/۲ میلیون یعنی ۳/۱۰ درصد جمعیت کل ) عملا این رقم را افزایش نداده است (در سال ۲۰۰۵ مهاجران فرانسه ۶/۵ میلیون نفر یعنی ۷.۱۰ درصد جمعیت کل بوده اند). در حالی که در همین مدت، میزان مهاجران در بریتانیا، دو برابر، در المان سه برابر، در هلند پنج برابر، در اتریش هفت برابر، و در اسپانیا ده برابر شده است. هیچ کس در این افزایش زیاد، توضیحی برای تغییرات سیاسی متاخر را در برخی از کشورها نمی بیند. ارقام رسمی سازمان ملل نشان می دهند که به طور متوسط، در فاصله ۲۰۰۰ تا ۲۰۰۵، هر سال تقریبا ۲/۱میلیون مهاجر وارد اتحادیه اروپا شده است و تقریبا همین میزان مهاجر به ایالات متحده وارد شده است.

در سال های ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰، مهاجرت در اروپا و به ویژه در فرانسه عمدتا از جمعیت کارگری تشکیل می شد. و دلیل این امر آن بود که نیروی کار موجود نمی توانست پاسخگوی فرایند رشد در این کشورها باشد. اما از هنگام شوک نفتی آغاز دهه ۱۹۷۰ با کاهش یافتن توسعه اقتصادی و بالا گرفتن بیکاری ناشی از آن، مهاجرت برای کار بسیار محدود شد و از این پس عمده جمعیت مهاجر از افرادی تشکیل می شود که به خانواده خود می پیوندند و یا مهاجران غیر قانونی هستند.

در فرانسه برغم آنکه نسبت مهاجران در فاصله ۱۹۷۰ تا ۲۰۰۵ تقریبا ثابت مانده است، ترکیب آنها بسیار تغییر کرده است. پیش از ۱۹۷۰، اکثریت مهاجران از کشورهای اروپایی و به خصوص ایتالیا، اسپانیا، لهستان وپرتغال به قرانسه وارد می شدند. در حالی که امروز بخش بزرگی از مهاجران از کشورهای جهان سوم و به خصوص از آفریقای شمالی و آفریقای سیاه ریشه می گیرند.

مهاجرت ، پی آمدهای بسیاری چه در کشورهای مهاجر پذیر و چه در کشورهای مهاجر فرست داشته است. در کشورهای مقصد، طرفدارن مهاجرت، با تکیه بر اعداد و ارقام نشان می دهنند که پدیده مهاجرت پی آمدها اقتصادی مثبتی در بر داشته است در حالی که در مخالفان مهاجرات، آنها هم با ارقام خودشان، تلاش می کنند عکس این موضوع را ثابت کنند. با این وصف یک تحلیل عینی نشان می دهد که مهاجرت و از جمله مهاجرت غیر قانونی، در مجموع برای توسعه کشورهای مقصد، پی آمدهای مثبت در بر داشته است. با این وصف، نمی توان به صورت عینی ، ادعا کرد که تاثیر مهاجرت بر رفاه فردی ساکنان کشورهای مقصد مثبت بوه است یا منفی، زیرا تاثیرات مهاجرت بسیار پیچیده اند . برای نمونه، می دانیم که مهاجرت یکی از دلایل گرایش به کاهش دستمزدها – یعنی به زیان حقوق بگیران – بوده است و همچنین کاهش هزینه تولید – یعنی به سود مصرف کنندگان- بوده است.
پیر شدن ناگزیر جمعیت

در مورد کشورهای مبداء، مشکل اصلی در پدیده ای است که به آن «فرار مغزها» نام داده اند: مهاجران شامل میلیون ها نفر افرادی می شوند که دارای مهارت های بسیار بالایی هستند و از کشورهایی ریشه می گیرند که در آنها سرمایه انسانی نسبتا پایین است. عمده ترین سود حاصل از مهاجرت برای کشورهای در حال توسعه، انتقال ارزی ریشه گرفته از کار مهاجران به کشورهای زادگاهشان است. نزدیک به ۷۰ درصد این انتقال ها به سوی کشورهای در حال توسعه ای جریان دارد که بخش بزرگی از درآمد ملی شان از همین راه تامین می شود و همین طور این منبع اصلی تامین ارزی شان نیز هست. مهاجرت در این کشورها، عاملی برای انتقال فرهنگ ها و فناوری نیز هست.

در تقریبا تمام کشورهای توسعه یافته، نرخ پایین باروری به سقوط آن و پیر شدن جمعیت منجرشده است.

سازمان ملل درباره این مسئله مطالعه می کند که مهاجرت در چه چارچوب هایی می تواند به عنوان «عامل جبران کننده» پی آمدهای منفی نرخ های زاد و ولد بسیار پایین عمل کند. برای نمونه اگر در اروپا مهاجرت اتفاق نیافتد ، اتحادیه اروپا در ۵۰ سال آینده، ۴۳ میلیون از جمعیت خود یعنی ۱۱ در صد آن را از دست خواهد داد. جمعیت در سن کار ۱۲ درصد در فرانسه، ۳۳ درصد در ایتالیا و ۳۶ در صد در آلمان کاهش می یابد. برای جلوگیری از آنکه جمعیت کل کاهش یابد، اتحادیه اروپا به ۴۷ میلیون مهاجر نیاز دارد یعنی تقریبا یک میلیون نفر در سال یعنی همان وضعیتی که امروز وجود دارد. برای حفظ توزیع بر اساس سن مناسب برای توازن نظام های بازنشستگی کنونی اروپا باید در فاصله ۲۰۱۵ تا ۲۰۴۰ ، ۱۵۴ میلیون مهاجر بپذیرد چیزی که واقع بینانه نیست. بنابراین مهاجرت می تواند از کاهش مطلق جمعیت جلوگیری کند اما نه از پیر شدن آن.

پیش بینی حرکات جمعیتی در میان و دراز مدت ناممکن است، با این وجود، منطقی است که بیاندیشیم آفریقا تا مدتهای زیادی قاره ای مهاجر فرست باقی خواهد ماند، و در نقاط دیگر، اروپائیان ناچار باشند به دنبال کار به کشورهایی چون چین یا دیگر کشورهای نوظهور توسعه یافته در آسیای شرقی و جنوب شرقی بروند.

ژوزف آلفرد گرینبلت (Joseph-Alfred Grinblat)

گرینبالت متولد سال ۱۹۴۴ در لیون و فارغ التحصیل «مدرسه ملی آمار و مدیریت» است. وی دارای دکترای اقتصاد از دانشگاه پرینستون است و بیشتر عمر کاری خود را در بخش جمعیت سازمان ملل از جمله به عنوان رئیس بخش تهمین و فرافکنی جمعیت و رئیس بخش مطالعات مهاجرت گذرانده است. گرینبالت همچنین مشاور دولت تونس در آمار و پژوهش در برنامه ریزی خانواده بوده و در ماموریت های حفط صلح در صحرای غربی با سازمان ملل همکاری کرده است.

منبع:

Le Monde, l’Atlas des migrations, hors-série, 2007, pp : 8-9.