گزارش جلسه «انسان شناسی و عصب پژوهی، چشم انداز یک حوزه بین رشته ای»

گروه اخبار

مرکز آموزشی و درمانی شهدای تجریش، دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی، دویست و هفدهمین سمینار ادواری عصب پژوهی اجتماعی خود را با همکاری «انسان شناسی و فرهنگ» با عنوان «انسان شناسی و عصب پژوهشی، چشم انداز یک حوزه بین رشته ای» روز پنجشنبه ۲ ماه ۱۳۸۹ در مرکز پزشکی شهدای تجریش –

مرکز آموزشی و درمانی شهدای تجریش، دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی، دویست و هفدهمین سمینار ادواری عصب پژوهی اجتماعی خود را با همکاری «انسان شناسی و فرهنگ» با عنوان «انسان شناسی و عصب پژوهشی، چشم انداز یک حوزه بین رشته ای» روز پنجشنبه ۲ ماه ۱۳۸۹ در مرکز پزشکی شهدای تجریش –دانشگاه شهید بهشتی (بخش رادیوتراپی طبقه دوم سالن همایش های دهش پور) ساعت ۸.۳۰ تا ۱۱ صبح برگزار می کند. در این نشست ناصر فکوهی، مدیر انسان شناسی و فرهنگ سخنرانی خود را با همین عنوان ارائه و پرسش ها در این زمینه پاسخ داد. خلاصه ای از این سخنرانی و پاور پوینت آن در زیر ارائه می شود.
—

دویست و هفدهمین سمینار عصب پژوهی اجتماعی

انسان شناسی و عصب پژوهی
چشم اندازهای یک حوزه بین رشته ای

مرکز پزشکی شهدای تجریش – دانشگاه شهید بهشتی
۲ دی ماه ۱۳۸۹
— ناصر فکوهی
گروه انسان شناسی
دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران
مدیر
«انسان شناسی و فرهنگ»
www.anthropology.ir
— fakouhi@yahoo.com
— مقدمه
— در دو دهه اخیر و به ویژه پس از تلاش های جان کاچیوپو(Cacioppo) در آمریکا و تاسیس انجمن علمی عصب پژوهی اجتماعی (Society for Social Neuroscience) در دانشگاه شیکاگو که فعالیت های خود را از سال۲۰۱۰ آغاز کرده است، مفاهیم و واژگانی چون عصب پژوهی فرهنگی (cultural neuroscience)، عصب-انسان شناسی (neuroanthropology) و قوم-عصب شناسی عصبی(ethno-neurology) هر چه بیش از پیش مطرح شده اند. این علوم در حوزه فرهنگ به دنبال مباحث گسترده ای رشد کردند که از سال ها ی دهه ۱۹۶۰ با استفاده از دستاوردهای روزافزون ژنتیک، کردارشناسی جانوری (ethology) و زبان شناسی و همچنین روان شناسی اجتماعی و کاربرد آنها در انسان شناسی امکان پذیر شدند. مسئله به صورت بسیار خلاصه در آن بود که پس از جنگ جهانی دوم و فجایعی که در آن به دلیل نفرت های نژادی انجام گرفته بودند و همچنین الوده شدن گروه اندکی از انسان شناسان و پزشکان در آن به ویژه از خلال آنچه «انسان سنجی» (anthropometry) و آزمایش های بیرحمانه زیست شناسانه بودند، اعتبار دانش های زیستی در نزد فرهنگ شناسان و جامعه شناسان به شدت کاهش یافته و تلاش داشتند که فرهنگ را تنها در روابطی غیر زیستی تعریف و درک کنند. اما تحول مطالعات و پژوهش های میدانی نشان داد که این کارنه عملی است و نه علمی. از این روی آوردن به طرف درک انسان و نظام های اجتماعی به مثابه پدیده های غیر قابل تفکیک از زمینه زیستی، ژنتیکی و رفتاری شان هر چه بیشتر در دستور کار فرهنگ شناسان قرار گرفت. از سوی دیگر تحول مشابهی نیز در زمینه علوم پزشکی رخ داد که نه تنها به رشد انسان شناسی پزشکی (medical anthropology)(در حوزه بیماری ها و سلامت در معنای مدرن آن) بلکه به رشد دانش قومی (ethnoscience) و قوم پزشکی (ethnomedecine) ( در زمینه اشکال سنتی و آلترناتیو پزشکی و دانش های بومی در این زمینه) یاری رساندند.
— در ایران در حوزه پزشکی، تا کنون پژوهش های معدودی در زمینه اجتماعی از طرف متخصصان علوم اجتماعی انجام گرفته است که بیشتر در حوزه جامعه شناسی پزشکی، جمعیت شناسی و آسیب شناسی پزشکی بیماری ها و با روش های پیمایشی تعریف شده اند. این مطالعات که معمولا نمونه ای از موارد مشابه غیر ایرانی هستند، بیشتر می توانند برخی از روندهای عمومی را روشن کنند اما کمکی به درک روابط پیچیده میان فرهنگ و موقعیت های بیولوژیک و استفاده از این درک در بهبود سلامت و بهداشت و درمان افراد جامعه نمی کنند. برعکس، حوزه ای که می تواند از طریق همکاری های هر چه گسترده تر میان جامعه پزشکی و در این مورد خاص عصب پژوهی و انسان شناسی به وجود بیاید، با حرکت از این واقعیت که رابطه ای قابل درک و معنا دار میان نظام های عصبی و نظام های فرهنگی در پیچیده ترین اشکال وجود دارد و تلاش برای روشن کردن و تحلیل آنها، امکان آن را به وجود می آورد که ما بتوانیم برنامه های مطالعاتی مشترک و همچنین برنامه های آموزشی و ترویجی را تعریف کنیم.
— در این سخنرانی ما ابتدا تعاریفی از چند حوزه انسان شناسی فرهنگی، عصب پژوهشی اجتماعی و فرهنگی و انسان شناسی عصبی ارائه داده و سپس بر نقاط اساسی قابل استفاده برای ایجاد رابطه نظری و روش شناختی میان این شاخه ها ونظام های فرهنگی از جمله بر شکل گیری اجتماعی عواطف، حوزه های مناسکی و سیاسی و تاثیر آنها بر نظام های عصبی تاکید خواهیم کرد.
— انسان شناسی چیست؟
— دانش شناخت انسان در همه ابعاد و همه زمان ها بر اساس روش شناسی بین رشته ای و جامع نگر
— با اتکا به این تعریف انسان شناسی را باید علمی دانست که:
— بین رشته ای است و حاصل تعامل شناخت فرهنگ با یکی از حوزه های شاخت علمی دیگر در یک قالب تخصصی شکل می گیرد نظیر انسان شناسی شهری، انسان شناسی پزشکی، انسان شناسی توسعه …
— رشته ای جامع گرا یا دائره المعارفی است که همواره چهار بعد زندگی انسان یعنی بعد فرهنگی، بعد زیست شناختی، بعد باستان شناختی یا تاریخی و بعد زبان شناختی را در تحلیل های خود قرار می دهد و تلفیق می کند.
— از روش های کیفی در پژوهش های خود استفاده می کند اما روش های خود را با روش های شاخه علمی مورد تعامل انطباق می دهد برای مثال در پزشکی، روان شناسی، روانکاوی یا روان پزشکی.
— تاریخچه مختصر رابطه انسان شناسی با حوزه مطالعات ذهنیت
— انسان شناسی در ابتدا در رویکردها و روش های خود عمدتا دانشی متمرکز بر شناخت فرهنگ مادی و موزه گرایانه بود و این گرایش به تدریج تغییر کرده و به شاخه ای کوچک از آن تبدیل شد.
— در طول قرن بیستم تا امروز و به ویژه از نیمه این قرن اهمیت مطالعات ذهن در انسان شناسی دائما افزایش یافته است.
— نخستین روابط میان انسان شناسی و این حوزه با فروید و روانکاوی به وجود می آید و سپس با ژزا روهایم و تا امروز با مطالعات در حوزه روانکاوی لاکانی و نقد ادبی (کریستوا، بارت، تودوروف، ژیژک) و… ادامه یافته است.
— پژوهش های انسان سنجی(anthropometry) در قالب های استعماری و پژوهش های معادل آنها در راستاهای نظریه های نژاد گرایانه در فاشیسم هیتلری و پژوهش های رفتار شناسی در شوروی استالینی
— در جنگ جهانی دوم و حوادث پس از آن در همراهی با جامعه شناسی و با روان شناسی اجتماعی از جمله در فروید و مارکسیسم ویلهلم رایش، روان شناسی یونگی، مباحث مارکوزه و سپس در سنت انسان شناسی آمریکایی با مکتب «فرهنگ و شخصیت» (مید، بندیکت، کاردینر، لینتون) ادامه یافت که بعدها چندان اقبالی نداشت و به سود انسان شناسی روانکاوی و انسان شناسی شناختی و انسان شناسی پزشکی حاشیه ای شد.
— حوزه بعدی، بازگشت به تاریخ و حافظه های جمعی تاریخی بود که از خلال مکتب آنال، پسا آنال و تاریخ فرهنگی انجام گرفت (برودل، لوگوف، برک)
— حوزه دیگر از خلال زبان شناسی و فرهنگ به ویژه ساختارگرایی و پساساختار گرایی ( از دو سوسور تا یاکوبسن و از استروس تا دسکولا).
— حوزه دیگر انسان شناسی نمادین وتفسیری بود که یر ساختار های تاویلی کار می کرد (داگلاس، ترنر، گیرتز)
— سرانجام باید به حوزه علوم شناختی(cognitive sciences) ، دانش قومی (ethnoscience) (کانکلین، لانزبری، ساپیر) و زبان شناسی ( داندراد و به ویژه زبان شناسی گشتاری جامسکی) اشاره کرد.
— رابطه انسان شناسی و عصب پژوهی
—
— این رابطه در تداوم تعامل انسان شناسی با دستاوردها و رشته ها و فرایندهای زیر به وجود آمد:
— گسترش علوم شناختی و شناخت بسیار گسترده تر و عمیق تر از سازوکارها و شیوه های کنش و مختصات نظام مغز و اعصاب
— بالا رفتن قدرت فناوری های جدید برای رویت اندام های انسانی در حین کارکرد و به ویژه نظام های عصبی و شناخت حوزه و شیوه های رابطه میان دستکاه حسی با مغز و رابطه سازوکارهای درونی مغط با جهان بیرونی
— گسترش دانش زبان شناسی و روش های آن
— گسترش دانش ژنتیک وزیست شناسی
— پیشرفت علوم پارینه انسان شناسی (paleoanthropology)
— گسترش دانش کردارشناسی ((ethnology یا رفتار شناسی جانوری
— رشد علم حرکت شناسی(cultural human kinetics ) و ارتباطات فرهنگی در شاخه زبان غیر کلامی یا کالبدی(non verbal communivcation and body language )
— تحول در روش شناسی انسان شناختی در سطح تحلیل روایت (anthropological ethnography)از جمله در نظریه مردم نگاری مارکوس و فیشر در آمریکا
— تعاریفی برای شاخه های فرهنگی در تعامل با عصب پژوهی
—
— عصب پژوهی فرهنگی (cultural neuroscience)
— مطالعه بر ماهیت، فرایندها، سازوکارها و تاثیرهای متقابل و پیچیده میان نظام عصبی و ریشه های ژنتیک آن و اجزاء و کلیت های نظام های اجتماعی و فرهنگی و چگونگی تحول این تاثیرات در ظرف های زمانی – مکانی و در موقعیت ها و پهنه های فرهنگی پویا و تفاوت یافته
—
— عصب- انسان شناسی (neuroanthropology)
— شاخه ای از انسان شناسی فرهنگی که به طور خاص بر روابط میان مغز و فرهنگ در عام ترین اشکال آن به ویژه از خلال فرایندهای شناختی و زبان شناختی ، چگونگی شکل گیری مهارت ها، شدت حس ها، تغییرات آسیب شناسانه آنها، و تاثیر آنها در روابط فرهنگی، استراتژی های کنشگران فردی و جمعی ، بیماری ها و غیره در سطح کالبدی و ذهنی.
— قوم-عصب شناسی (ethno-neurology)
— مطالعه بر اشکال مختلف دانش بومی از جمله در حوزه گیاه قوم شناسی و و قوم پزشکیدر زمینه رابطه میان فرهنگ و نظام عصبی
—
— تشریح استدلال های اساسی این رشته ها
— همانگونه که نایپل در کتاب «راز رسیدن» بیان می کند نه فقط انسان های گوناگون به صورت های گوناگونی یک منظر را درک می کنند بلکه حتی یک نفر معمولا می توان به صورت های بسیار متفاوت و حتی متضادی یک مکان یا منظر را به یاد بیاورد و حس کند (باربارا بندر، دائره المعارف انسان شناسی)
— بوردیو در مطالعه معروفش درباره «خانه بربر» به روابط متفاوت بر اساس فرهنگ با فضا اشاره می کند و یا آنچه مفهوم «عادت واره(habitus) و ساختارهای ساختاریاب و ساختار دهنده، گیدنز نسبت حرکت و فضا را بررسی می کند، مارک اوژه در «نامکان ها» و گافمن با مفهوم صحنه پردازی و «پشت صحنه» و «جلوی صحنه» و حتی باستان شناسان (نظیر بارت) در حوزه درک روابط انسان نوسنگی و انسان عصر فلز با فضا نیز این رام طرح کرده اند (بندر، همان)
— کاچیوپو بر ساخت اجتماعی – فرهنگی «عواطف»(استراتژی های آگاهانه و ناخود آگگاهانه و استراتژی کنشگران)، و سیستم های کنترل اجتماعی بر نظام بیولوژیک و سرانجام بر کالبدی یا بدنی شدن دانش و عرف اجتماعی ، تاثیر نظام های نمادین، نشانه شناختی، میان کنشی بر سلامت و درمان و میزان حساسیت های عصبی تاکید دارد و بستر مندی عواطف در ظروف زمانی – مکانی تاکید و مقولات جهانشمول اکمن را به زیر سئوال می برد. او همچنین بر تاثیر قدرت بر شکل دادن و کنترل سیستم های عصبی، تاثیر نسبی انگیزش ها، تاثیر موقعیت های سلسله مراتبی، تفاوت حساسیت ها و بر مناسک به مثابه نظام های تکرار شونده رفتاری – عصبی در شکل دادن، کنترل و تبدیل حافظه و سیستم های رده شناختی بر کنش های اجتماعی و بازنمایی های اولیه و ثانویه در ذهن کنشگران تاکید دارد.
—
— موقعیت در ایران
— پیشرفت های قابل ملاحظه ای در حوزه علوم عصب شناسی انجام گرفته است
— در حوزه انسان شناسی پزشکی و پزشکی اجتماعی پیشبرد باز هم بیشتر در حوزه پزشکی و نه در حوزه علوم اجتماعی انجام گرفته است.
— علوم اجتماعی به دلایل مختلف آمدگی اندکی برای ایجاد این رشد درون چارچوب های دانشگاهی داشته اند. از جمله عدم توجه به مطالعات بین رشته ای و اصرار بر حفظ مرزهای تخصصی به صورت تصنعی و عدم کاربرد روش شناسی های جدید
— گسترش نظام دانشگاهی، انجمن های علمی و موسسات آموزشی خصوصی و در یک کلام بالا رفتن عمومی سرمایه فرهنگی جامعه به دلیل وجود میلیون ها دانشجو و دانش آموخته دانشگاهی، امروز شرایط را برای رشد علوم بین رشته ای چه در چارچوب های دانشگاهی و چه در حوزه عمومی بسیار مساعد کرده است.
— بیشترین ضرورت در این میان ایجاد ارتباط و شناخت از یکدیگر از خلال شبکه های اطلاعاتی است که یتوانند این علوم را به یکدیگر نزدیک کنند.
— نتیجه گیری
— پیشینه بیش از یک صد سال روابط انسان شناسی و علوم مطالعه بر ذهن گنجینه مهمی برای ما به شمار می آید که باید بر آن مطالعه کنیم و به ویژه به تحول آن یعنی اهمیت یافتن هر چه بیشتر مطالعه بر فرهنگ غیر مادی نسبت به فرهنگ مادی توجه داشته باشیم.
— در کشور ما به دلیل تغییرات گسترده اجتماعی – زیستی به ویژه نرخ بسیار بالای جوان بودن جمعیت، نرخ بسیار بالای ازدواج های همخون و تداوم نظام های خویشاوندی گسترده در موقعیت های شهری پیجیده، افزایش شدید سرمایه های فرهنگی اجتماعی، گسترش عظیم حضور اجتماعی زنان و تعیین کننده شدن نقش آنها در نظام اجتماعی، وجود نظام های تکثر فرهنگی در قالب سبک زندگی، فرهنگ های متفاوت قومی و محلی، روابط گسترده با دایاسپورا (جمعیت مهاجر بزرگ ایرانیان خارج از کشور)، تحول شتاب زده جامعه برای ایجاد ساختارهای سازمان یافتگی مشارکتی و دموکرایتک و مقاومت های مکانیکی که با آن روبرو می شود ، فرایند قالب در تحول نظام اجتماعی هم اکنون و در سال های آینده قالب های به شدت ناهنجاری (آنومیک) و آسیب شناسانه خواهد داشت و این امر نیاز به دخالت از حوزه فرهنگ و از حوزه پزشکی به طور عام و از حوزه علوم روان شناختی و روانپزشکی و عصب پژوهی را به طور خاص الزامی می کند.
— هم از این رو پیشنهاد ما ایجاد امکان ارتباط یافتن این رشته ها و علوم با یکدیگر و ترییت متخصصان در این زمینه ها است که باید در آن واحد به وسیله نظام دانشگاهی و جامعه مدنی صورت بگیرد.
— «انسان شناسی و فرهنگ» از هم اکنون آمادگی خود را برای گشایش بخشی ویژه «عصب پژوهش اجتماعی» یا «انسان شناسی عصبی» اعلام می کند که به دلیل تخصصی بسیار زیاد آن بی شک باید به کمک متخصصان این حوزه در پزشکی انجام بگیرد.
—
— منابع
—
— Cacioppo, J.T. (2002). Social neuroscience: Understanding the pieces fosters understanding the whole and vice versa. American Psychologist, 57, 819-831.
— Cacioppo, J. T., & Berntson, G. G. (1992). Social psychological contributions to the decade of the brain: Doctrine of multilevel analysis. American Psychologist, 47, 1019-1028.
— Cacioppo, J.T., Berntson, G.G., Sheridan, J.F., & McClintock, M.K. (2000). Multilevel integrative analyses of human behavior: social neuroscience and the complementing nature of social and biological approaches. Psychological Bulletin, 126, 829-843.
— Cacioppo, John T.; Gary G. Berntson (2004). Social Neuroscience: Key Readings, Psychology Press.
— Cacioppo, John T.; Penny S. Visser, Cynthia L. Pickett (eds.) (2005). Social Neuroscience: People Thinking about Thinking People. MIT Press.
— Chiao, J.Y. & Ambady, N. (2007). Cultural neuroscience: Parsing universality and diversity across levels of analysis. In Kitayama, S. and Cohen, D. (Eds.) Handbook of Cultural Psychology, Guilford Press, NY, pp. 237-254.
— Chiao, J. Y. (Ed.) (2009). Cultural neuroscience: Cultural influences on brain function. Progress in Brain Research, Elsevier Press.
— Donald, Merlin (1991) Origins of the Modern Mind: Three Stages in the Evolution of Culture and Cognition. Cambridge, MA: Harvard University Press.
— Marcus, Joseph A. (1997) “Neuroanthropology.” In: Barfield, Thomas (ed.) The Dictionary of Anthropology, pp. 340-342. Malden, MA: Blackwell.
— Rilling, J. K. (2008). Neuroscientific approaches and applications within anthropology. American Journal of Physical Anthropology, 47, 2-32.
—
— http://culturalneuroscience.isr.umich.edu/home.htm
— http://lynx.let.hokudai.ac.jp/CSM/english/workshops/01_report08.html
— http://medanth.wikispaces.com/
— http://neuroanthropology.net/2010/08/31/our-top-100-posts/
— http://neuroanthropology.net/about/
— http://www.biogeneticstructuralism.com/nnn/nnn.htm
— http://www.psypress.com/social-neuroscience-1747-0919/
—
برای مشاهده این سخنرانی به صورت پاور پوینت در زیر کلیک کنید:

مرکز آموزشی و درمانی شهدای تجریش
www.scns.ir

برای فهرست سخنرانی های پیشین این مرکز در زیر کلیک کنید:

۸۰۲۳