پاره‌های اندیشه و هنر (۳۳): جغرافیای صمیمانه پوست

داوید لوبروتون / برگردان ناصر فکوهی

 

انسان، موقعیتی دارد که در پوستش تعریف می‌شود. پوست عاملی است برای فردیت او و موجودیت اجتماعی‌اش : کالبد، فضایی است که خود را به تماشا و به خوانش دیگران و خود می‌گذارد. پوست به صورت خاص، امری است که حضور بدیهی در جهان را نشان می‌دهد. ما با پوست شناخته می‌شویم، نامیده و به یک جنسیت پیوند می‌خوریم؛ با پوست است که جذابیت می‌یابیم یا نه، به یک «قوم» پیوند می‌خوریم و حتی به گونه‌ای از شرایط اجتماعی و برخی داوری‌های دیگر باخبر می‌شویم. پوست، شخص را در بر می‌گیرد و به او تجسم می‌دهد و بنابر نشانه‌هایی که به کار می‌گیرد شخص را به دیگران پیوند داده و یا از آن‌ها متمایز می‌کند. بافت ِ پوست و رنگ آن، نشانه‌هایی که بر آن خورده‌اند، نقاط ویژه آن(خال‌ها، ماه‌گرفتگی، چین و چروک‌ها و غیره) چشم‌اندازی بی‌نظیر می‌سازند. پوست همچون یک بایگانی، ردپای تاریخ فردی را بروز نگه می دارد و همچون طوماری سربسته (Palimpseste) که کلید گشایشش را تنها خود شخص دارد: زخم‌های کهنه یک سوختگی، نشانه‌های بریدگی‌ها، عمل‌های جراحی، واکسن‌ها، شکستگی‌ها و غیره. می‌توانیم صحنه زیبای سرود نوزدهم در اودیسه را به یادآوریم آنجا که اولیس در بازگشت از ایتاک (Itaque) به برکت نشانه‌ای که بر پوست رانش دارد، به وسیله پرستار کهنسالش اوریلکه (Euryclée) شناخته می‌شود. نشانه پوستی به مثابه یک نشانه هویتی عمل می‌کند، به ویژه زمانی که خود فرد برای مثال در خالکوبی چنین نشانه‌ای را ایجاد کرده باشد. در اغلب موارد، نشانه‌های پوستی در پرونده‌های جنایی برای شناسایی یک بدن ناشناس مورد استفاده قرار می‌گیرند. همین را می‌توان درباره میدان جنگ نیز گفت که در آن، در بسیاری موارد، نشانه‌های پوستی تنها عامل ممکن برای تشخیص هویت می‌شوند و به گفته کارلوس تروسمن (Carlos Trosman) پوست به نقشه‌ای در ارتباط با جهان بدل می‌گردد.

پوست در آن واحد ، نقطه گشایش و یا بسته شدن به سوی جهان است و این را در اراده فرد تعیین می‌کند. مرزی نمادین میان برون و درون، خارج و داخل، دیگری و خود. پوست به نوعی فاصله میان دو فرد تبدیل شده و مرزهای متحرک رابطه فرد یا جهان را تعیین می‌کند. سطحی که معنا در آن فرافکنی می‌شود و درونیّت فرد را تجسم می‌بخشد و راهی برای ورود به ژرفای خود ولو آنکه هیچ کسی نباشد که خط راهنمایی در اختیار داشته باشد. پوست همچون متخصص لرزه‌نگاری ِ احساس هویت است و موقعیت‌های روحی فرد را نشان می‌دهد به صورتی که در خود تبلوری از پیوندهای اجتماعی و پیوندهایی که می‌توانند تنش‌های فرد را از میان بردارند و راه‌های گذاری به او بدهند، نشان می‌دهد. پوست مرزی است که از تهاجم‌های بیروونی جلوگیری می‌کند و یا به تنش‌های درونی، احساسی از معنا را می‌دهد تا به فرد وجود خودش را بفهمانند تا تن به آشوب و شکنندگی ندهد.

پوست جایی است که فرد هویت رویایی خود را در آن به نمایش می‌گذارد و از راه‌های بی‌شماری که در جهان کنونی در دست دارد، می‌تواند احساس خود را درون فردیت مادی جای دهد. نشانه‌های کالبدی، دقیقا نقاطی هویتی هستند، روش‌هایی برای آنکه مرزهای معنی در پوست‌ جای بگیرند. بدین ترتیب پوست همان اندازه قدرت دارد که انسانیت و از این لحاظ در تصاحب نمادین خود و جهان پیرامونی سهیم است. هر کسی در جوامع فردی خود برای آنکه خود را بشناسد، می‌تواند پرسش را دگرگون کند و به صورتی دیگر در ظاهرش بیاورد. کنش بر پوست به معنای آن است که رابطه با جهان تغییر کند. دخالت در بدن، دخالتی است در تصویری از خود که فرد مایل است آن را به گونه‌ای مورد تمایل خود درآورد و برای همین شکلش را تغییر می‌دهد. پوست لحظه‌ای از ساخت خود است. نشانه‌هایی که عمدا بر خود می‌زند تا هویت‌هایی را که مایل است به دیگران بنمایاند. احساس خود ریشه در پوست به مثابه مکان بلافاصل تماس با دیگران و با جهان دارد.

 

منبع:
Le Breton, David, 2014, Le Tatouage, Paris, Casimiro Livres.