احیای سرمایه اجتماعی: گفتگو با ناصر فکوهی

سعید ارکان زاده یزدی

دکتر ناصر فکوهی، عضو هیات علمی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران است. با او درباره سرمایه اجتماعی در ایران و احیای آن و عواملی که می تواند آن را در معرض خطر قرار دهد، گفت وگو کرده ایم. به گفته فکوهی، هرچند مردم به طور مستقل در ایجاد و حفظ سرمایه اجتماعی نقش دارند اما دولت ها نیز بر اثر عملکرد نادرست خود، می توانند بر آن تاثیر بگذارند.

سرمایه اجتماعی بر اثر چه مولفه هایی شکل می گیرد و چه مواردی نشان دهنده این است که در یک کشور یا قومیت، سرمایه اجتماعی بالایی وجود دارد؟
سرمایه اجتماعی در میان متخصصان علوم اجتماعی به صورت های مختلف تعریف و تبیین شده است. نظر من از نظریه عمومی سرمایه های «بوردیو» در این زمینه تبعیت می کند. در این نظریه، سرمایه اجتماعی در کنار سرمایه فرهنگی و اقتصادی یکی از سرمایه هایی است که سرمایه کل یک کنشگر یا یک گروه را در میدان اجتماعی تعیین می کند و براساس آن، کنشگر امکان می یابد با سایر کنشگران به رقابت بپردازد و امتیازات بیشتری برای خود کسب کند. معنای سرمایه اجتماعی در این نظریه آن است که هر کنشگر یا گروهی، از چه میزان کمی و کیفی از روابط با سایر کنشگران اجتماعی دیگر برخوردار است که بتوان از آنها برای پیشرفت و برد خود در رقابت های درون میدانی استفاده کند. میدان را هم در مفهوم بوردیویی کلمه به کار می برم یعنی حوزه ای که کنشگران یا گروه هایی به طور خاص با محوری مشترک با یکدیگر رقابت دارند؛ مثلامیدان فعالیت دانشگاهی یا فعالیت پزشکی. مثلاکسی که دوستان زیاد و پر نفوذی دارد از سرمایه اجتماعی بالایی برخوردار است. این را می توان درباره یک نهاد یا هر شکل از سازمان اجتماعی نیز گفت؛ مثلاکشوری که تعداد بیشتری کشور دوست و با نفوذ بیشتر دارد، سرمایه اجتماعی بالایی دارد و برعکس. معمولاکنشگران، مگر در مواردی که ما با آسیب های خاص روبه رو باشیم، در پی آن هستند که این سرمایه را در رابطه با سرمایه های دیگر خود بالاببرند. به عبارت دیگر، بالابردن یک سرمایه نمی تواند بدون توجه به موقعیت سایر سرمایه ها و با یک استراتژی پیش رود. مثلاکسی که می خواهد دوستان زیادی داشته باشد، باید هزینه های مالی و زمانی این امر را هم بپردازد. یا کشوری که می خواهد روابط بیشتر و با نفوذ تری داشته باشد، باید در این زمینه بسیار هوشمندانه رفتار کند تا نه منافع خودش را از دست دهد و نه دیگران احساس کنند که رابطه با آن کشور، رابطه ای یک سویه و بدون فایده برای آنهاست.

به نظر شما، آیا می توان گفت که در عرض یک هفته یا مدت بسیار کمی، سرمایه اجتماعی در یک جامعه می تواند احیا شود یا اینکه مانند تضعیف آن، مدت زمان زیادی لازم است که احیا شود؟
مسلما ایجاد سرمایه اجتماعی نیاز به زمان بسیار بیشتر از آن دارد که از دستش بدهیم. ما این را در اصطلاحی در زبان خودمان نیز داریم، می گویند: یک عمر زمان لازم است که انسان آبرویی به دست بیاورد ولی با یک خطای کوچک می تواند این آبرو را در چند لحظه از دست بدهد. باید به این نکته توجه داشت که به دست آوردن سرمایه از دست رفته، کاری به مراتب مشکل تر از آن است که سرمایه تازه ای به دست بیاوریم. باز یافتن دوستی که او را به دلیل اشتباهات خود از دست داده ایم، کاری به مراتب مشکل تر از آن است که دوستی تازه به دست بیاوریم. بنابراین نباید انتظار داشت اگر به دلیل اشتباهاتمان، سرمایه را در مدت کوتاهی از دست دادیم با یک حرکت و در زمانی کوتاه دوباره آن را به دست بیاوریم. دلیل روشن است؛ کنشگران اجتماعی اگر در روابط سرمایه اجتماعی دچار زیان شوند، نسبت به این امر حساسیت پیدا می کنند و حاضر نمی شوند که به سادگی سرمایه را تجدید کنند.
با این وصف، به جای آنکه به این فکر کنیم که سرمایه را در چه مدت می توانیم احیا کنیم، بهتر است به این فکر کنیم که چرا آن را از دست داده ایم تا بر این اساس استراتژی دیگری را برای خود تعیین کنیم. افزون بر این، ما نیاز به مولفه ها و راهکارها و راهبردهایی داریم که موقعیت مان را از لحاظ سرمایه اجتماعی ارزیابی کنند و اگر دچار اشتباه شویم، پیش از آنکه این اشتباه سرمایه های اجتماعی مان را به کلی از بین ببرد، ما را تصحیح کنند. وجود نخبگان و کمک گرفتن از متخصصان و کارشناسان در تمام سیستم های اجتماعی و سیاسی و غیره، با همین هدف انجام می گیرد. به همین دلیل است که سیستم های هوشمند مانند دولت های پیشرفته، این سیستم ها را تقویت می کنند و به نقد سیستماتیک و کارشناسانه و حتی رسانه ای دامن می زنند تا به موقع متوجه اشتباهات خود شوند و از وخیم ترشدن وضعیت خود جلوگیری کنند. در حالی که در سیستم های عقب مانده و کشورهای جهان سوم، اغلب شاهد آن هستیم که نسبت به نخبگان و روشنفکران و متخصصان و حتی روزنامه نگارانی که می توانند به سیستم برای بقای آن کمک کنند، بدگمانی وجود دارد و همه از نقد گریزانند. نتیجه هم مشخص است؛ این سیستم ها، خود سبب از میان رفتن خویش می شوند، چون چراغ ها و روشنایی را که می تواند به آنها کمک کند جلو پایشان را ببینند، از میان می برند و بنابراین هرآن می توانند درون چاله بیفتد و نابود شوند.

سرمایه اجتماعی چطور می تواند از بین برود و آیا می توان گفت که دولت ها می توانند در از بین بردن یا احیای آن، نقش پررنگی بازی کنند؟
برای اینکه بفهمیم سرمایه اجتماعی چگونه از میان می رود باید توجه داشته باشیم که این سرمایه رابطه ای دو یا چند سویه را می طلبد که در آن هر کنشگر یا هرطرفی، باید بتواند برنده باشد. در غیراین صورت نمی توانیم از ایجاد سرمایه اجتماعی صحبت کنیم. مثلادر روابط استعماری، کشورهای استعمارگر برنده بودند و کشورهای زیر استعمار بازنده. در اینجا، برای کشورهای استعمار گر سرمایه اجتماعی تولید نمی شد بلکه «سلطه» و «استیلا» ایجاد می شد که می توانست به سرمایه اقتصادی هم تبدیل شود اما ما به ازاهای تاریخی و دراز مدت نیز داشتند کما اینکه امروز می بینیم تمام کشورهای استعماری پیشین، در کشورهای خود شاهد حضور جمعیت های بزرگی از مردمان مستعمرات سابقشان هستند که برایشان انواع و اقسام مشکلات را ایجاد کرده اند اما چاره ای جز پذیرش این امر ندارند زیرا این بهایی است که تبدیل «استیلا» و نه «سرمایه اجتماعی» به سرمایه اقتصادی داشته است. اما اگر در رابطه ای دو یا چند سویه، روابط میان کنشگران برد – برد یا نسبتا برد – برد باشد، ما شاهد ایجاد سرمایه اجتماعی خواهیم بود که برای آنها لزوما با ایجاد ما به ازاهای مثبتی روبه رو نیست و حتی برعکس است؛ مثلاوقتی که چند کشور یک منطقه با یکدیگر وارد روابط همکاری های منطقه ای مثلادر جهت توسعه می شوند.
در مورد دولت ها باید توجه داشت این بیشتر در زبان و کنش دیپلماتیک تعریف می شود. دیپلماسی همچون سیاست برای خود، گفتمان و قواعدی برای «بازی» دارد. از جمله اینکه اصل بر روابطی است که در آن همه به صورتی نسبی برنده باشند. نسبی بودن است که برد را برای همه ممکن می کند، به این معنی که چون منافع مقطعی و اولویت ها و نیازهای کشورهای مختلف با یکدیگر متفاوت هستند، می توان با یک بازی درست، به سود و منافع خود کمک کرد، بدون آنکه سود و منفعت دیگری را از میان برد. لزوم یک بازی ظریف و ماهرانه سبب می شود که بهترین نوع دیپلماسی، چه با آن موافق باشیم و چه نه، یک دیپلماسی کم سروصدا باشد. در این حالت، شعاردادن های تند روانه نه تنها بهترین راه حل نیستند بلکه معمولاحتی می توانند توطئه هایی باشند برای از میان بردن شانس کسانی که شعار ها ظاهرا به نفع آنها داده می شود. مثلااگر یک کنشگر یا یک کشور و… به عنوان «تندرو» و غیره معرفی شد، می توان از این انگ ها به صورتی گسترده علیه آن استفاده کرد و آن کشور یا کنشگر را به موقعیت انزوا کشاند. از این رو باید دانست که چطور از این دام ها برحذر باشیم.

تاریخ یک کشور و سابقه دیرین زندگی اجتماعی در آن چطور می تواند در سرمایه اجتماعی یک کشور اثر داشته باشد؟ مثلامی توان گفت که ایران به دلیل تاریخ بسیار کهن خود، یک سرمایه اجتماعی بالادارد که بسیار کم ممکن است از بین برود؟
تاریخ یک کشور به همان نسبت که پایه های جدیدی به آن اضافه شده و پر بارتر می شود، می توان برای آن کشور یا بهتر است بگوییم برای آن پهنه تمدنی به نوعی سرمایه تاریخی تبدیل شد که البته باید بتواند آن را مدیریت و از آن استفاده بهینه کند. تاریخ می تواند شکل موقعیتی و امکانی بالقوه داشته باشد که باید بتواند امر بالقوه را به فعل تبدیل کند. افزون بر این، تاریخ یک شمشیر دولبه است زیرا ممکن است برخورداری از تاریخ سبب شود که مردم یا کشوری تصور کنند که می توانند به خودی خود از جذابیت لازم برخوردار باشند و نباید هیچ قدمی برای مدیریت این تاریخ و استفاده مناسب از آن انجام دهند. اگر اروپا و آمریکا را با هم مقایسه کنیم، می بینیم که آمریکا به رغم تاریخ کوتاه ۲۰۰ساله ای که دارد، توانسته است با افزایش امکانات فناورانه و اقتصادی، بسیاری شهرها حتی آنهایی که بدون هیچ تاریخ و پیشینه فرهنگی هستند را به نقاطی بسیار جذاب برای نیروهای کار با مهارت بالاتبدیل کند، در حالی که اروپا به دلیل آنکه تصور می کرده است تاریخ به خودی خود جذابیت دارد، بسیاری از نیروهای کار ماهر خود را از دست داده است.
در مورد ایران نیز همین طور است؛ ما دارای سرمایه های بسیار بالای فرهنگی، زبان شناختی، قومی، سنت های محلی، تاریخ اندیشه و امکانات و قابلیت های بی شمار در میراث فرهنگی و طبیعتمان هستیم اما این دلیلی نیست که به خودی خود تصور کنیم که نمی توانیم به انفراد برسیم و از سرمایه اندکی از لحاظ اجتماعی در سطح جهان برخوردار باشیم. امروز پس از انتخابات همگان اذعان دارند که مدیریت ضعیف دیپلماتیک در سال های گذشته، سرمایه اجتماعی کشور ما را در عرصه بین المللی کاهش داده است. کاهش شدید رقم گردشگران خارجی نیز گویای همین امر است. به همین دلیل نیز رییس جمهور جدید باز سازی روابط و بهبود آنها را به ویژه با همسایگان در راس برنامه های خود اعلام کرده است.

آیا می توان گفت که داشتن سرمایه اجتماعی بالادر جامعه ایرانی، می تواند از اتمیزه شدن آدم ها در جامعه جلوگیری کند؟
بستگی دارد که از اتمیزه شدن چه چیزی را بفهمیم. اگر منظور انفراد گروه های اجتماعی و جدایی آنها از یکدیگر و فرورفتن هرکس در لاک خود و کاهش روابط میان آنها باشد، این درست است و دلیل این امر نیز به سیاست های فرهنگی باز می گردد که با کاهش فضا های تعامل اجتماعی مانع آن شده اند که گروه ها و جماعت ها شکل بگیرند. برای مثال، زمانی در تهران پاتوق های فرهنگی بسیار زیادی در کتابفروشی ها وجود داشت که امروزه همه آنها به دلایل نه چندان قانع کننده ای بسته شده اند. مدیریت ضعیف اوقات فراغت سبب شده است که تفریحات و فضاهای عمومی فراغتی در شهر کاهش پیدا کنند و افراد درون خانه ها و محافل خصوصی گرد هم بیایند که نه تنها به شدت به کاهش و تخریب و انحراف سرمایه های اجتماعی در جامعه دامن می زند و همان گونه که گفتید جامعه را باز هم بیشتر اتمیزه می کند، بلکه خود ریشه بسیاری از آسیب ها و انحرافات اجتماعی نیز هست.
وجود فضا های بیرونی همواره امکان کنترل اجتماعی را در جامعه ایجاد می کند در حالی که در فضاهای درونی از آنجا که کنترلی در آنها وجود ندارد، میزان آسیب زایی به شدت افزایش می یابد. بنابراین به نظر من از جمله مهم ترین اقداماتی که برای بهبود این وضعیت باید انجام داد، بازگشایی فضاهای بیرونی و گسترش فضاهای تعاملی است.
منتها باید به نکته ای توجه داشت که جماعت های شهری گرایشی بسیار روشن و طبیعی به تنوع یافتن از لحاظ سبک زندگی دارند و هیچ شهر و کشوری و به طور کلی هیچ اراده سیاسی وجود ندارد که بتواند مانع این امر شود. به همین دلیل، باید شهر مدرن به ساکنان خود امکان برخورداری از فضاهای متعددی را بدهد تا سبک های زندگی بتوانند بدون ایجاد مزاحمت برای یکدیگر و البته بدون آنکه هنجارها و عرف و ظرفیت های اجتماعی و فرهنگی را خدشه دار کنند، درآنها وجود داشته و به کنش و تعامل اجتماعی برسند.

اصلاسرمایه اجتماعی چه منافعی می تواند برای کشور داشته باشد؟ مثلامی تواند باعث امنیت بهتر یا تامین اجتماعی بهتر باشد؟
بدون شک. مثل آن است که بپرسید آیا کسی که دوستان بیشتر و پر نفوذ تری دارد، امنیت بیشتری دارد یا کسی که نه تنها دوستی ندارد، بلکه دشمنان زیاد و پرنفوذی دارد؟ مساله روشن است، امروز ما در جهانی زندگی می کنیم که واحد و شکل حضور درآن دولت های ملی یا کشورها هستند، بنابراین ما باید بتوانیم با بیشترین تعداد کشورهای ممکن بر اساس منافع ملی خود و البته باورها و هنجارها و اعتقاداتی که جامعه مان را شکل داده رابطه برقرار کرده و تعامل کنیم. این نکته را هم ذکر کنیم که دولت ها باید با یکدیگر تعامل کنند و نمی توان انتظار داشت و اصولااز لحاظ دیپلماتیک این کاری خلاف به حساب می آید که یک دولت به جای تعامل با دولتی دیگر، خواسته باشد با مردم زیر تابعیت آن دولت تعامل کند، این امر در عرف بین المللی دخالت در امور داخلی کشورهای دیگر محسوب می شود و نوعی عمل خصومت آمیز است. این ایرادی است که ما به حق به آمریکا و کشورهای دیگر عربی می گیریم اما در برابر آن، خود نیز نمی توانیم به دنبال آن باشیم که به جای تعامل با دولت ها به وسیله دولتمان به دنبال تعامل با مردمان دیگر باشیم. تعامل بین مردمان باید و تنها می تواند به وسیله خود مردمان انجام گیرد، هر چند دولت ها می توانند و بسیار خوب است این امر را از طریق برداشتن موانع دیوان سالارانه تسهیل کنند. این امر سبب می شود که بتوانیم اعتماد سازی را به حداکثر برسانیم. متاسفانه در طول مدت هشت سال گذشته، به اذعان اکثریت قریب به اتفاق نامزدهای انتخابات اخیر، ضرباتی به سرمایه های اجتماعی کشور ما وارد آمد و امروز زمان آن رسیده است که این ضربات جبران شوند. فکر می کنم این مساله ای است که نقطه مشترکی را در موضع گیری های گروه هایی با سلایق و رویکردهای کاملامتفاوت سیاسی در ایران تشکیل می دهد. و این را باید به فال نیک گرفت و در این جهت تلاش کرد. اما در مورد کسانی که معتقدند که تعامل با کشورهای دیگر سبب می شود که ما اصول خود را از دست بدهیم، باید گفت که تنها کشورهایی می توانند از اصول خود سرسختانه دفاع و آنها را حفظ کنند که دارای مرتبه اجتماعی بالاباشند، یعنی بیشترین تعاملات را با بیشترین تعداد کشورهای بانفوذ در جهان داشته باشند. کشورهایی که از لحاظ دیپلماتیک ضعیف باشند دیر یا زود ناچارند که از اصول خود نیز صرف نظر کنند. در جهان امروز هیچ کشوری نمی تواند در موقعیت جزیره ای زندگی کند و به دیگر کشورها و منافع آنها توجه نداشته باشد. این امری است بدیهی در دیپلماسی که متاسفانه در سال های گذشته به فراموشی سپرده شد و بهای سنگینی نیز بابت آن پرداخت شد. اما امروز لازم است که به جای گله از گذشته به فکر آینده و امکان افزایش تعامل بدون از میان بردن باورها، اعتقادات و اصول خود باشیم. کاری که به نظرم هنوز هم ممکن است، اما هراندازه انفراد ما بیشتر شود و سرمایه اجتماعی کشورمان کاهش پیدا کند، سخت تر خواهد شد.

آیا وسایل ارتباطی سراسری مثل تلویزیون می توانند جهت های سرمایه اجتماعی را در دست خود بگیرند و از این سرمایه اجتماعی در جهت پیشبرد منافع دولت استفاده کنند یا اینکه کنترل سرمایه های اجتماعی از دستان دولت ها خارج است؟
بستگی دارد که از چه سرمایه اجتماعی صحبت می کنیم. در نظام های بین المللی و روابط دیپلماتیک، دولت ها بیشترین دخالت و تاثیر را در ایجاد یا از میان بردن سرمایه های اجتماعی دارند؛ هرچند که کنشگران منفرد مثلانویسندگان، هنرمندان، شخصیت های علمی می توانند تا حدی به افزایش یا کاهش این سرمایه ها کمک کنند. کما اینکه در مورد کشور ما در طول سال های اخیر هنرمندان و شخصیت های علمی بودند که بیشترین کمک را به جلوگیری از سقوط کامل سرمایه های اجتماعی کشور کردند، اما نقش اصلی را دولت ها و نهادهای رسمی و مقامات دولتی دارند. زیرا آنها هستند که به هر حال در صحنه بین المللی نماینده ما هستند و باید به شدت مراقب تمام سخنان و اعمال خود چه در داخل و چه در خارج باشند که خدشه ای به آبرو و حیثیت ما وارد نکند.
اما در سطح روابط درونی یک جامعه، به نظر من میزان سرمایه های اجتماعی کمتر از نهادها و اقدامات دولتی تاثیر می پذیرند. یعنی همواره مردم می توانند، خود دست به اقداماتی بزنند که سرمایه های اجتماعی آنها را افزایش دهد. مثلادر طول سال های اخیر به وجود آمدن و فعالیت انجمن های علمی و سازمان های غیرانتفاعی، نقش بسیار بزرگی در افزایش سرمایه های اجتماعی در کشور ما داشته اند. اینکه ما محلات و مراکزی داشته باشیم که مردم در آنجا جمع شوند، محصولات فرهنگی بخرند یا به سخنرانی گوش دهند و بحث کنند و اوقات فراغت خود را به صورت سالم بگذرانند، همه و همه سرمایه های اجتماعی را افزایش می دهند.
در این حوزه نیز هرچند دولت ها نیستند که لزوما و در همه جا حرف اول را بزنند، اما با اقدامات خود، می توانند عاملی اساسی در کاهش سرمایه های اجتماعی باشند و این امر به شدت نه فقط به جامعه بلکه در نهایت به خود آن سیستم ها ضربه خواهد زد. بنابراین به نظر من کسانی که در این جهت اقدام می کنند یا در این جهت تبلیغ می کنند، در واقع نه تنها دغدغه ای برای حفظ سیستم سیاسی ندارند، بلکه آگاهانه یا ناخودآگاهانه در حال ضربه زدن به آن هستند.

این گفتگو پس از انتخابات ریاست جمهوری نود و دو و به مناسبت آ« با روزنامه شرق، ۶ تیر ۱۳۹۲، انجام شد.

http://www.magiran.com/npview.asp?ID=2762126