انسان‌شناسی، گرافیسم، هنر و رنگ/ منطق صنعتی شدن و منطق جهانی شدن(بخش ششم)

انسان‌شناسی، گرافیسم، هنر و رنگ/ منطق صنعتی شدن و منطق جهانی شدن(بخش ششم)/ درسگفتار ناصر فکوهی/ با همکاری فاطمه غریبی

در این جلسه درباره‌ی منطق صنعتی شدن و منطق جهانی شدن صحبت می‌کنیم و به سراغ مجموعه‌ای از نظریات که عمدتا فلسفی، نشانه‌شناختی و نمادشناختی هستند بازمی‌گردیم که سعی در توضیح پدیده هنر و پدیده معنا دارند. براین اساس در بحث‌های بعدی که بر مصادیق بدن متمرکز است از این نظریات می‌توانیم استفاده کنیم. اولین نکته که باید به آن توجه داشت تناقضی است که سیستم صنعتی یعنی دمکراتیزاسیون هنر بوجود آورده است. نظریه پردازان به صورت های مختلف به این تناقض‌ها پرداخته‌اند و مهمترین نظریه پرداز در این زمینه آرجون آپادورای است که متاسفانه کتابی از او در ایران منتشر نشده است. او یک جامعه‌شناس آمریکایی هندی‌تبار و مهم ترین نظریه‌پرداز “جهانی شدن” است که وبگاه ارزشمندی نیز دارد و می‌توانید به آن مراجعه کنید. مهم‌ترین کتاب او “مدرنیته در دوردست:ابعاد فرهنگی جهانی شدن” است که مهم‌ترین و پر استنادترین کتابی‌ست که درباره جهانی شدن وجود دارد. و آپادورای در آن دو مفهوم را بیان می‌کند و معتقد است که جهانی شدن در آن واحد هم فرایند همگن‌سازی و هم ناهمگن‌سازی است، که من در اینجا این نظریه را بر سیستم هنری انطباق داده‌ام. همگن‌سازی یعنی یک اثر هنری را در تعداد بیشماری ضرب کنیم و آن را تکثیر کنیم و بفروش برسانیم. در چنین حالتی چطور می‌توانیم چنین کاری انجام دهیم؟ از طریق تاثیرگذاری روی سلایق می‌توانیم این کار را انجام دهیم. یعنی آدم‌های مختلف در فرهنگ‌های مختلف همگی باید یک چیز ثابت را زیبا بدانند تا حاضر باشند آن را بخرند. این‌گونه پدیده‌ها زیاد وجود داشته است و یکی از معروف‌ترین‌شان شلوار جین است. به صورت کاملا حساب شده سلیقه‌ای بوجود آمد که شلوار جین زیبا‌سازی شود و به عنوان یک لباس زیبا پذیرفته شود. این امر به صورت گسترده‌ای در طول سیستم استعماری و پسا‌استعماری می‌افتد و جهان اروپا محور می‌شود و سعی می‌کنند که همه مردم  دنیا به یک شکل دربیاید. دلیل اصلی قضیه اقتصادی است و در مقالات مختلفی درباره آن بحث کردم و مصداق آن را آورده‌ام. زمانی که اروپاییان به آفریقا رفتند، آفریقاییان در وسط قاره برهنه بودند و منطقی است که در آن دما کسی کت و شلوار نمی‌پوشد پس باید اول به آنها ثابت می‌کردند که انسان متمدن حتما باید یک تیپ لباس خاص بپوشد. انگلیسی‌ها کت و شلوار و لباس رسمی می‌پوشیدند تا ثابت کنند این کار را برای لباس نکرده‌اند بلکه این را برای اخلاق می‌کردند. و می‌گفتند که این بی‌‌اخلاقی و رفتار زشتی است که آنها لباس نمی‌پوشند پس باید لباس تن آنها کنیم. بعدها که مذاکرات مجلس انگلیس را در کتاب تاریخ برهنگی از فرانسین … مطالعه می‌کنیم می‌بینیم در مجلس انگلیس این موضوع مطرح می‌شود که ما موظف هستیم آنها را از نظر اخلاقی هدایت کنیم. این مسئله نه تنها از نظر اخلاقی مهم است بلکه از نظر اقتصادی نیز اهمیت زیادی دارد زیرا اگر آنها از نظر اخلاقی درست شوند کارخانه‌های پارچه بافی ما می‌تواند مقدار زیادی پارچه به آنها بفروشد. در واقع بحث اول دروغی بیش نیست و بحث دوم است که واقعیت دارد. یعنی انسان‌ها بپذیرند که پوشیدن کت‌و‌شلوار و غیره رفتار مهمی است. درونی کردن این سخت است اما اگر درونی شد به راحتی از بین نمی‌رود. وقتی همه متقاعد شدن زیبایی یک چیز است می‌شود زیبایی را تولید کرد و به همه فروخت. وقتی همه متقاعد شدند که باید تابلویی خاص یا باز سازیش را خرید یا حتما روی دیوار قاب یا عکس کسی را گذاشت و کارهایی از این دست کرد در این صورت می‌توان اثر هنری یا رنگ یا پوستر را فروخت. این را فرایند homogenization  یا همگن شدن سلایق می‌گوییم. منتها در اینجا یک فرایند دیگری وجود دارد و آن فرایند ناهمگن‌سازی است. همگن‌سازی در شرایطی کاملا نرخ سود را بالا می‌برد چون کالایی بجای اینکه در صد نسخه تهیه شود در صدهزار نسخه تهیه می‌شود. میزان هزینه‌اش پایین می‌آید و سود بالا می‌رود. اما مشکل این است که اگر همگن‌سازی صرفا به عنوان یک فرایند هنری اتفاق اُفتد تعداد کالاها کاهش پیدا می‌کند در نتیجه چیزی که از یک طرف بدست می‌آید از طرف دیگر از دست می‌رود. بنابراین اگر همه جین بپوشند بقیه شلوارها و دامن‌ها و غیره فروش نمی‌رود و تولید کننده ضرر می‌بیند. در چنین حالتی باید چه کاری کرد؟ در این حالت باید وارد فرایند دیگری شد که به آن heterogenization  یا ناهمگن‌سازی می‌گویند و سلایق را متفاوت کرد. یکی از راه‌ها مُد است. یعنی افراد در واقع نه تنها معتقد باشند جین چیز زیبایی است بلکه شلوار رسمی نیز لباس زیبایی است. بنابراین گاهی باید جین و گاهی شلوار رسمی بپوشند. زمانی‌که خانم‌ها شلوار نمی‌پوشیدند به‌این معنا بود که نصف جمعیت دنیا شلوار استفاده نمی‌کنند پس اگر خانم‌ها را متقاعد کنیم شلوار بپوشند تعداد مصرف کنندگان شلوار دو برابر می‌شود. اگر آقایان را متقاعد به پوشیدن دامن کنند نیز همین اتفاق می‌افتد منتها متقاعد کردن آقایان به این کار بسیار سخت است. بوردیو در یک فیلم می‌گوید: برای اینکه یک مرد بداند یک زن چه حسی دارد باید دامن بپوشد و روی سن خم شود تا بفهمد زن چه احساسی می‌کند. مردان را نمی‌شود دامن پوش کرد چون سیستم بشدت پدرسالارانه است. ولی زن‌ها را می‌شد شلوار پوش کرد چون زن ها می‌خواستند شبیه مردها شوند بنابراین به آنها تلقین می‌شد که اگر شلوار بپوشند شبیه مردان می‌شوند. ولی مردان نمی‌خواستند شبیه زنان بشوند. در مواردی مردها را نیز شبیه زن‌ها کردند مثلا مردها موهای خود را می‌تراشیدند تا شبیه حیوانات نباشند. آدم ها اصولا به این دلیل موهای خود را می‌تراشیدند که شبیه به حیوانات نباشند چون شبیه به حیوانات هستند و میخواهند از حیوانات جدا باشند. این کار را خانم‌ها شروع کردند اما مردها ادامه دادند. آقایان هرروز ریش خود را می‌تراشند تا شبیه خانم ها بشوند و صورت‌شان صاف شود. برای کمپانی‌هایی که تولید خمیر ریش و تیغ می‌کنند خیلی خوب است. حتی آنهایی که ریش می‌گذارند باید ریش خود را درست و مرتب کنند. به هر تقدیر مسئله این است که انسان‌ها به هر شکلی مصرف کنند. زیبایی تبدیل می‌شود به یک فنومن نشانه‌شناختی که در خودش بی‌معناست. زن‌هایی که سفید هستند باید وادارشان کرد که بروند زیر آفتاب تا بسوزند یا با استفاده از کرم ها تیره شوند و زن‌هایی که تیره هستند باید به آنها کرم سفید‌کننده فروخت تا سفید شوند. در اینجا معلوم نیست که سفیدی خوب است یا تیره بودن، هیچکدام. این خوب است که شما مصرف بیشتری داشته باشید. سفیدها خودشان را سیاه کنند و سیاهان خودشان را سفید یا چاق ها خودشان را لاغر کنند و لاغرها خودشان را چاق کنند. هرچیزی که مصرف تولید کند می‌تواند ایجاد پدیده زیبایی کند. زیبایی باید در اینجا مد شود و این جنبه عمومی دارد. مثلا اگر ما در ایران توانستیم این را مد کنیم که همه باید درباره فوکو و دریدا صحبت کنند همه باید در این باره صحبت کنند و کتاب‌های آنها فروش می‌رود. اما پدیده مد نیز در اینجا پدیده بسیار مهمی است که سیستم هنری را دستکاری می‌کند. در خیلی از مواقع افراد متوجه نیستند که دارند بازی بازار را می‌کنند نه اصالت هنری. بازی بازار این است که از آنها می‌خواهد چیزی خلق کنند مثلا یک اثر هنری، یک تابلو، یک عکس  و غیره که در نهایت اصالت یا استتیکی در آن وجود ندارد اما بازار دارد یعنی کسانی هستند که حاضرند پول بدهند و آن را خریداری کنند. منطق بازار فقط از این تبعیت می‌کند. این اختلاف‌نظر بین ما و کسانی‌ست که لیبرال هستند و به این اعتقاد ندارند. در واقع روشن‌فکرانی که با نگاه مکتب فرانکفورت یا پسا‌فرانکفورت یا حتی با مکتب مطالعات فرهنگی به قضایا نگاه می‌کند معتقد هستند که در اینجا مسئله استتیک اصلا مطرح نیست و مسئله کالایی شدن اثر هنری است. اینکه اثر هنری مانند بقیه چیزها تبدیل به کالا شود. در نهایت فرقی بین یک تابلو نقاشی و یک قطعه موسیقی و یک تئاتر یا یک شلوار جین وجود ندارد. همه این‌ها به یک صورت مطرح می‌شود. اگر افراد جین می‌پوشند و احساس رضایت به آنها دست می‌دهد و احساس می‌کنند هویت پیدا کرده‌اند، اگر شکل خاصی آرایش می‌کنند و یا بدنشان را به شکل خاصی در‌می‌آورند تا برای خودشان ایجاد هویت کنند، اینها با رفتن به تئاتر یا سینما یا با خریدن این کتاب یا پوستر یا اثر هنری نیز در واقع همین کار را تکرار می‌کنند. اینها را می‌شود تا بی‌نهایت دستکاری کرد در عین حال که بازار را دستکاری کرد. پدیده مد که بسیار روی آن کار شده دقیقا همین است. مد یعنی چی؟ یعنی اینکه بتوانید سیستم های اپیدمیک فرهنگی ایجاد کنید. که کاملا از نظر بازار قابل فهم است مثلا آثار یک نفر یا یک لباس یا یک نوع کفش یا یک نوع موسیقی مد می‌شود.